![]() |
![]() |
|
| نخند بیچاره... |
|
از خونه كه بيرون مياي اولين چيزي كه به دليل تفاوت با روزهاي قبل نظرت رو جلب
ميكنه پرچماي سياه و تكيه هاي عزاداريه كه به چشم مياد از همه پر شور وشوقتر هم بچه هاي كوچيك و نوجوون هستند كه مثل هرسال چند روز قبل از محرم ميرن دم خونه ها و كمك برا هيئت جمع ميكنن از همون اول محرم با شوق عزاداري ميكنن تا عاشورا خسته هم نميشن انقدر هم با صفا هستند كه وقتي دسته هاشون رو ميبيني هر چقدر هم بي تفاوت باشي بي اختيار يه به به يا يه ايوالله بهشون ميگي هر كسي تو اين ماه دنبال انجام دادن كاريه و از قبل پيش زمينه اي تو خودش ايجاد كرده و آماده ست تا يه جوري به اربابش بگه ما هم هستيم. يكي نذري ميده،يكي مكان عزاداري رو فراهم ميكنه،يكي مداحي ميكنه،يكي كاراي بدشو ده بيست روز تعطيل ميكنه و سياه ميپوشه،همه يه جوري لبيك ميگن به آقاشون بعضيها هم از چهل روز قبل يا نه يك سال قبل منتظرند محرم بعدي برسه چند روز قبل پيرهن سياشونو آماده كردن تا بازم اواره و دربه در هيئتها و مسجدها بشن تا شايد خبري از گمشده خودشون پيدا كنن گويي با گمشده وعده ديدار داشته باشن آخه ميدونن كه........ بعضيها هم كاروان از جلوي اونا رد ميشه دسته هاي عزاداري رو ميبينن ولي نميان طرفش اما؟؟؟ ولي يه نفر هم هست كه منتظر محرمه ولي با بقيه خيلي فرق داره اونم صاحب عزاست و براي اين منتظر محرمه كه اونايي رو كه هميشه دوست داشت ببينه و نميشد تو مجلس عزاي جدش دريابه. آره خيلي سخته كه آدم هم منتظر باشه و هم منتظرش باشن ولي اين انتظار سر نرسه... يكي هم هست كه خيلي دوست داره خودشو به اربابش نشون بده ولي نه روش ميشه و نه بلده كه چي كار كنه ولي چون خيلي اربابشو دوست داره خودشو مثل بقيه عزادارا ميكنه و ميره تو جمع اونا و اميد داره كه ارباب مهربونش يه نگاه بهش بكنه خدايا به آبروي عزاداراي حسين(ع) ما دسته آخري ها رو هم تو عزاي محبوبت راه بده و ما رو لايق سياه پوشيدن براي محرم كن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 23:10 توسط من |
|
|
((يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالتك)) سوره مائده ايه67
اي رسول خدا آنچه را به تو نازل كرديم به مردم ابلاغ كن كه اگر اين كار را نكني گوئي رسالتت را ابلاغ نكردي وقتي به شان نزول اين آيه دقت ميكنيم ميبينيم كه اكثر علماي شيعه و سني بر اين اتفاق نظر دارند كه اين آيه وقتي به پيامبر نازل شده كه ايشان در راه رفتن به حجه الوداع بودند و چندين بار هم به پيامبر به صورت تاكيد نازل شده است كه اين نشان دهنده اين است كه آن چيز نازل شده به پيامبر خيلي مهم بوده و مهمتر اينكه در آخرين حج ايشان مامور به رساندن اين پيام شده اند البته نكات مهم ديگري در اين آيه وجود دارد كه ميتوان با دقت بيشتر انها را يافت پيامبر در آخرين حج خود مامور ابلاغ امر مهمي است و ايشان در راه برگشتن از حج ميخواهد اين امر را انجام دهد اين امر آنقدر مهم است كه پيامبر دستور ميدهد در آن گرماي سوزان غدير آنانكه از غافله جلوتر رفته اند باز گردند و آنانكه نرسيده اند خود را برسانند همه ميگويند خدايا يعني پيامبر چه ميخواهد بگويد.از جهاز شتران منبري ساخته شد و پيامبر بر فراز آن رفت و پس از حمد و سپاس خدا و مقدمه كوتاه علي(ع) را به كنار خود برده و دستش را بالا ميبرد و جمله معروف غدير را بر زبان مبارك جاري ميسازد من كنت مولاه فهذا علي مولاه چقدر زيبا و با حكمت اين جمله را انتخاب ميكند مولي در عرب چندين معنا دارد كه دو تا از آنها سرپرست و دوست ميباشد آخر امر به اين مهمي بايد مخاطبان خاص هم داشته باشد زيرا.... ميگن معني اين كلمه در جمله پيامبر دوستي و حب علي ميباشد يعني هر كسي كه من دوست او هستم بعد از اين علي دوست اوست ولي اگر كمي به مقدمه بالا با دقت نگاه كنيم دليلي وجود ندارد كه پيامبر اين حرف ساده و معلوم را با اين همه حاشيه و تاكيد بيان كند پس معناي ديگري دارد آدم نه به گندم جنان راغب بود شوق دگرش به جان و دل غالب بود مي جست بهانه اي كه آيد به نجف مقصود علي بن ابيطالب بود آره همه عالم بدونن ملاک حق علی ست عید غدیر خم بر غدیریان مبارک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 19:43 توسط من |
|
|
میگفت با خانواده برای مسافرت میرفتیم شمال.اتوبوس زیاد جالب نبود تا شمال احتمالا ستون فقراتمون حالتش رو از دست میداد.از سمت چالوس به سمت شمال حرکت کردیم کلی صدقه انداخته بودیم تا کم نیاد آخه تا شمال پنج ساعتی با اون اتوبوس راه بود ساعتی صد تومن هم حساب میکردی باید پونصد تومن صدقه مینداختی تا سالم به شمال می رسیدی بگذریم اتوبوس داشت راهشو میرفت مسافرها هم به خودشون مشغول بودند...........
باصدای جیغ مسافرها و ترمز خوردن ماشین به خودم اومدم دیدم یه پیچ شدید باعث شده کنترل از دست راننده خارج بشه و .... ماشین داشت به سمت دره میرفت مسافرها هم انگار که دیگه نا امید شده باشند فقط جیغ میزدند میگفت اون لحظه فقط یه چیز به ذهنم اومد اونم این بود که آخرش هم مردم و کربلا رو ندیدم..... دو روز پیش از کربلا او مده بود داشت برام از حرم ابالفضل میگفت با چه عشقی تعریف میکرد میگفت من الان دیگه آماده مرگم دیگه ادامه زندگی برام مهم نیست رفتم کربلاشو دیدم آرزوم براورده شده دیگه هیچی نمی خوام خدایا اینا چی میگن یه ذره هم به من بفهمون حرفای اینا رو. مگه کربلا کجاست که رفیق ما از وقتی که برگشته اماده مردن شده؟ امشب تو هیئت اشکهاشو میدیدم با خودم گفتم من کربلا رو میبینم یا قراره که آرزو به دل بمیرم خدایا برام چی نوشتی کربلا،بعد مرگ یا مرگ بدون کربلا؟هیچی نمیگم ولی یه بزرگی میگفت بچه شیعه ها خیالشون راحت باشه همه شون کربلا رو میبینند آقاجون............. کعبه را هفت دور اگر دورش بگردی کافیه کربلا را کمتر از صد دور بی انصافیه |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 1:45 توسط من |
|
|
به علت شروع شدن امتحانات به اطلاع
خیل عظیم خوانندگان و طرفداران این وبلاگ می رسانم که وبلاگ تااطلاع ثانوی تعطیل میباشد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 5:39 توسط من |
|
|
لبيك،اللهم لبيك،لا شريك لك لبيك.....
عرفه اي آشناي ديروز و اي همدم تنهائي و مونس امروز من كجائي؟كجا سايه گسترانيده اي؟به سراغم بيا كه سالي ست در پي تو روز ها را ميشمارم به سراغم بيا كه سراپا دردم عرفه!با تو ميگويم با تو كه از درونم خبر داري،با تو ميگويم كه سنگ صبور مني،عرفه نميداني كه بر من چه گذشته است بيا تا بگويم.عرفه!پارسال كه به سراغم آمدي يادت هست؟در خاطرت مانده آيا قرارمان چه بود؟هيچوقت ز خاطرم نميرود آغوش باز تو عرفه تو گفتي كه باز به سراغم ميائي و اكنون كه آمدي نميدانم چه بگويم با تو.عرفه تو به عهدت وفادار ماندي من اما.... عرفه اي سراپا خوبي از من مپرس كه چه كرده ام در اين سال دوري از تو كه هيچ ندارم.عرفه سراپا دردم،دردهائي كه ميدانم تو ميداني ولي باز هم از گفتنش خجلم عرفه اي طبيب من با تو من حرفها دارم كه بگويم حرفهائي از دوري كه هر روز بر اين فاصله افزوده ميشود عرفه آيا مرا ميپذيري؟ايا با من حرف ميزني ؟ايا باز هم با من قرار ميگذاري؟ايا............ عرفه به من بگو حسين با تو چه گفته است.عرفه تو اشكهاي حسين را ديده اي با من بگو حسين قربانيش را در كجا ذبح خواهد كرد.چرا اينگونه شتاب دارد مگر وعده اي دارد كه اينطور حيران است.عرفه مسلم را ميشناسي سفير حسين را ميگويم اري مسلم بن عقيل.او را رهايش كرده اند و او غريبانه در شهر ميگردد تا شايد دلي به رحم آيد و او را آبي به دست دهد.عرفه روزگار غريبيست حسين را خوانده اند و حسين با سبدي گل خوشبو به ديدارشان ميشتابد در حالي كه قلب زينب گواهي ميدهد كه حسين جان كوفه مرو كوفيان از وفا فرسنگها به دورند.عرفه به كاروان حسين بنگر رقيه را ميبيني؟با خنده هاي عمو عباس ميخندد و با... عرفه به مسلم بگو فرياد بزند از تمام جان ندا سر بدهد كه كوفه ميا حسين جان كوفه وفا ندارد. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 4:45 توسط من |
|
|
چند روز پيش عمه مون اومده بود خونه ما شب نشيني تقريبا بالاي 60 سالشه بيسواد هم هست وقتي مياد خونه مون داداشم خوراكش اينه كه ازش سوالات سخت سياسي بپرسه و اونم جوابهاي باحال بده و در نتيجه همه بزنن زير خنده مثلا ازش ميپرسه عمه به نظرت الان مهمترين چالش سياست خارجي ما چيه؟عمه ما هم كه تو عمرش همچين كلماتي نشنيده جواب ميده پسرم من چاله ماله نميدونم چيه فقط ميدونم آمريكا هيچ غلطي نميتونه بكنه.تا جواب عمه تموم ميشه ما ميزنيم زير خنده خلاصه فيلمي ميشه كه نگو و نپرس
ديشب هم همين اتفاق افتاد عمه اومد و داداش ما شروع كرد به تحليل فضاي سياسي كشور ازش پرسيد عمه!اگر جنگ بشه چيكار ميكني گفت ميرم جبهه.داداشم با خنده گفت ميري كه چيكار كني؟گفت ميرم براشون آشپزي كنم،لباساشونو بشورم،سبزي پاك كنم و از اين جور كارها تا اين جواب رو داد طبق معمول ... نميدونم چرا وقتي اين جمله رو شنيدم اصلا نخنديدم پا شدم اومدم تو اطاق.خيلي برام جالب بود جواب يه زن بيسواد در مورد اون سوال چون معلوم بود كه داره راست ميگه و اگه همچين اتفاقي بيافته حتما اين كارو ميكنه رفتم توي فكر با خودم گفتم چه دنياي كوچيك و قشنگي داره اين پيرزن بيسواد.يه دنيايه بي ريا و ساده كه هيچكس توش نقش بازي نميكنه دنيائي كه خيلي از باسوادها و جونترها ندارند يه دنيائي كه ..... آره اين آدما تمام عمرشون رو صرف غذا پختن و لباس شستن و...كردن ولي خودشون بودن نقش بازي نميكردن ولي..... نميدونم دنياي كوچيك اينا چه لطفي توش هست كه دنياي شلوغ و بزرگ من نداره اونا با اينكه فقط لباس ميشورن ولي 60 ساله كه صداشون درنمياد ولي من كه اين همه كارهاي مختلف و سرگرمي دوروبرم هست هر روز احساس يكنواختي و خستگي دارم و باز دنبال سرگرمي هاي تازه هستم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 20:46 توسط من |
|
|
هر آدمي تو زندگيش هدفي داره كه براي رسيدن به اون هدف
دنبال يه راه ميانبر و مطمئن ميگرده كاملا معقوله اگه بگيم مطمئن ترين راه براي رسيدن به مقصد راهيه كه از طرف يه ادم مورد وثوق كه قبلا اين راه رو تجربه كرده سفارش شده باشه مثلا اگر من بخوام دانشگاه قبول بشم راهي رو انتخاب ميكنم كه هم تجربه شده و هم سفارش شده باشه وگرنه ادم معقولي نيستم اگر هدف رسيدن به لقاءالله باشه مسلما راهي كه همه اون رو پيشنهاد ميكنند راهيه كه نمونه ترين ها طي كردند راه علي(ع) ،راه حسين(ع). بايد دقيقا رفتار و تصميمات زندگي آدم مثل اونا يا حداقل نزديك به اونا باشه وگرنه.... يكي از تصميمات مهم زندگي هر فرد انتخاب دوسته اگر ادم معقولي باشيم يه نگاه به دوستان و اطرافيان و ملاكهاي انتخاب بزرگان رو نگاه ميكنيم بعد تصميم ميگيريم انقدري كه من اطلاع دارم علي(ع)دنبال كسي نميگشت كه از خودش بالاتر باشه و از اون استفاده كنه نميخوام بگم كه اين نبايد ملاك انتخاب باشه نه،ولي همه اطرافيان يا به قولي رفقاي نزديك حضرت از خودش كمتر بودند و حضرت براي اين باهاشون دوست ميشد كه اونارو اصلاح كنه،ضعفاشونو برطرف كنه حتي در بزرگان دين هم اين رفتار كاملا پسنديده و معمول بوده چرا كه اين كار اساسا وظيفه هر آدميه كه خودش رو شناخته باشه انتخاب كردن دوستي كه از خودمون سرتر باشه خيلي خوبه و نياز هم هست ولي اين نكته نبايد فراموش بشه كه فقط استفاده كردن و سود بردن كياست وزرنگي نيست بلكه سود رساندن نيز ميتونه زرنگي و سبقت گيري تلقي بشه زيرا كه سنت الهي بر اين استواره كه هرچه خوبتر،مفيدتر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 20:12 توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به قول جلال سمیعی و به نقل از همان شاعری که زود مرد من هم به طور غم انگیزی الف-الف هستم که در سال 1362بدون هماهنگی با والدین به طور خود جوش به دنیا آمدم.وقتی به دنیا آمدم خندیدم و دیگران گریستند و همینطور که پیش میرود وقتی بمیرم میگریم و دیگران خواهند خندید.خانواده ام مثل خانواده اغلب آدمهای مشهور خانواده ای مذهبی هستند.از همان ابتدای کودکی مملو از استعداد بودم به طوری که وزنم هنگام تولد 28کیلو بود و الان هم به یاری خداوند و پس از مطالعات بسیار حدود 107کیلو هستم که امیدوارم خداوند مرا نگه دارد.مهمترین ویژگیهای من در چند فاکتور خلاصه میشود و به جز اینها ویژگی دیگری ندارم
1-چاق هستم ولی به جان مادرم اگر انگیزه ای به وجود بیاید قول میدهم سه ماهه 30کیلو کم کنم 2- مجرد هستم ولی مجرد نخواهم ماند ولو با زور(زور یعنی روش احسان صیدافکنی) 3- شوخ طبعم ولی خدا شاهده آدم مسخره ای نیستم 4- کرم کتاب هستم 5- وقتی خدا داشت استعداد نذری میداد من با قابلمه اونجا بودم. مهمترین فعالیتهای من نیز به شرح زیر است بخوانید و به من افتخار کنید. 1- مدیرعامل کل بخش هنری و فرهنگی و فکری و فهمیدنی خبرگزاری قدس(قدسنا)2- عضو هیئت تحریریه هفته نامه شایان در کرج بزرگ 3- نویسنده روزنامه های مختلفی از قبیل جوان،سیاست روز،همشهری محله، واشنگتن پست، نیویورک تایمز، زسکامسکو، منچستر یونایتد و شیرین فراز کرمانشاه 4-مشاور فکری یکی از مشاوران احمدی نژاد در وزارت فرهنگ و ارشاد به نام ن.م 5- موفق شده ام تعداد 60پرسشنامه 40صفحه ای را در زمان پرسشگری در صداوسیما پر کنم ولقب تراکتور سازمان را به خود اختصاص دهم6- افتخار شرکت در کلاس انسان شناسی فرهنگی و جلسات سخنرانی دکتر فاضلی(اعلی الله مقامه)را داشته ام 7- برگزیده 3دوره متوالی به عنوان بهترین دانشجوی تاریخ کلاسهای استاد احمدنیا 8- دارای دو برادر و یک خواهر بدون داشتن اختلاف با آنها 9- ادا کردن کلمه بابا و مامان در 2سالگی بدون کمک گرفتن از دستانم 10- از مخالفان پروپاقرص تمام ایسم ها علی الخصوص فمنیسم 11-توانسته ام به صورت داوطلب برای پاسخ به سوالات دکتر فرهادی به پای تخته بروم 12- جلوگیری از مشروط شدنم در سومین ترم متوالی با غیرت تمام 13 برای امرار معاش طنز مینویسم وگرنه طنز نویس نخواهم ماند14-با کودکان مهربان هستم... 100-دارای 100افتخار در 24سالگی |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|