تبليغاتX
کویر در میخانه
نخند بیچاره...
شب اول محرم يادمه اين فكر به ذهنم اومد كه شب آخر محرم من كجا و در

 چه حالي ام؟تفاوت بين رفتارهام با روز اول محرم چقدره؟آيا اصلا چيزي برام

 از دهه اول مونده يا همش رو خرج كردم؟اصلا شب آخر محرم رو متوجه ميشم

 يا بعد از اينكه تموم شد متوجه ميشم؟ الان كه نگاه ميكنم پيش خودم جوابي

براي سوالاتم ندارم نه اينكه نداشته باشم بلكه...

يادمه دهه اول يه سري قول و قرارها با خودم و ... گذاشتم،راستي قرارام چي بود؟

قرار بود...

قرار بود...

قرار بود...

قرار بود...

اي بابا قرآآآآآر بود!!!

ربنا عاملنا به فضلك ولا تعاملنا به عدلك

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 22:48  توسط من | 
بحث گروه كه در مورد ميد بود تموم شد(ربطي به كل مطلبي كه ميخوام بنويسم

نداره فقط جنبه تبليغ گروه مطالعاتيمون رو داره)

ساعت 6:20 بود كه از همت حركت كردم به سمت آزادي.انگار همه ميدونستن

كه من ساعت 8 بايد كرج باشم واسه همينم ماشين هاشون رو اورده بودن تو

خيابونها تا ترافيك بيشتر بشه و من به قرارم نرسم خيابونا وحشتناك شلوغ بود

از لج من پياده ها هم اومده بودن تو خيابون راه ميرفتن.من كه تا حالا تهران رو

انقدر شلوغ نديده بودم

چون همت خيلي شلوغ بود رفتيم تو حكيم اونجاهم مردم از قضيه من با خبر بودن

رفتيم تو گاندي همونطور بود با خودم گفتم پياده برم زودتر ميرسم واسه همين

زد به سرم و پياده شدم از تونل رسالت تا ونك پياده رفتم وقتي رسيدم ونك

ساعت 7:15بود گفتم اگه خدا بخواد ميرسم آقا چشتون روز بد نبينه صف

ماشينهاي كرج رو كه ديدم اميدم نااميد شد هيچ ماشيني هم مسافر نمي زد

 فقط دربستي اونم چقدر 20هزار تومن تا كرج!مجبور شدم پياده برم سمت اتوبان

همت تو راه هرچي ميديدم ميخريدم و ميخوردم آخه ناهار 2سري بيشتر نخورده

بودم اونم ساعت 12 خيلي گرسنه بودم.رسيدم همت ديدم ساعت هشته گفتم

اگه خدا بخواد ميرسم رفيقمونم هي زنگ ميزد منم براي اينكه ضايع نشم همش

ميگفتم 5دقيقه ديگه اونجام.سوار ماشين شدم ديدم بحث بين يه پيرمرد 65ساله

با دوتا جوون بالا گرفته دارن از ديدگاه كنش متقابل نمادين عملكرد دولت نهم رو

بررسي ميكنن منم كه تازه از اين بحث فارغ شده بودم يه گوشه نشستم و...

بحث انقدر علمي بود كه ميد و بلومر بايد ميرفتن غازچروني. پيرمرد ميگفت از

ديدگاه بلومر زمان شاه كجا ترافيك داشتيم همش تقصير اين آخوندهاستديگه.

خلاصه كلي از ديدگاههاي ميد رو كه نرسيديم تو گروه بحث كنيم اون پيرمرده

به ما ياد داد.رسيديم آزادي ترجيح دادم با مترو برم ولي وقتي سوار مترو شدم

يه تسبيح دراوردم و صدتا لعن به خودم فرستادم كه همچين تصميمي گرفتم البته

يه خوبي هم داشت اينكه ايرانسلم انتن نميداد وا سه همين رفيقمون ديگه

نميتونست هر پنج دقيقه بهم زنگ بزنه.وقتي رسيدم كرج ساعت نه و نيم بود به

رفيقم زنگ زدم بند خدا هنوز تو پايگاه نشسته بود و به ساعتش نگاه ميكرد.از اول

اين داستان هم اين امپي تري پليرم كه دو گيگ ظرفيت داره تو گوشم بود و همش

هم يه قرائت قران از شحات انور رو گوش ميدادم وقتي تموم ميشد ميزدم از اول

15 باري شد آخرش خود شحات انور بهم گفت والله يكفف فمي يعني به خدا دهنم

كف كرد بس كن(عربي رو تو كنكور نود زدم)

نتيجه اخلاقي كه از اين خاطره ميخوام بگيرم اينه كه استفاده از وسايل نقليه

عمومي باعث كاهش ترافيك ميشود و انرژي هسته اي هم حق مسلم ماست

نتيجه غير اخلاقي: اين واقعه هفت هزار تومن خرج رو دست ما گذاشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 23:2  توسط من | 
از سخن چينان شنيدم آشنايت نيستم

                                              خاطراتت را بياور تا بگويم كيستم

سيلي هم صحبتي از موج خوردن سخت نيست

                                             صخره ام،هر قدر بي مهري كني مي ايستم

تا نگوئي اشكهاي شمع از كم طاقتي ست

                                              در خودم آتش به پا كردم ولي نگريستم

چون شكست آئينه،حيرت صد برابر ميشود

                                             بي سبب خود را شكستم تا ببينم كيستم

زندگي در برزخ وصل و جدائي ساده نيست

                                          كاش قدري پيش از اين يا بعد از آن مي زيستم

 

 

 

اينجا دل شكسته ميخرند و بس           بازار خود فروش از آن سوي ديگر است

 

الحمدلله...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 1:8  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به قول جلال سمیعی و به نقل از همان شاعری که زود مرد من هم به طور غم انگیزی الف-الف هستم که در سال 1362بدون هماهنگی با والدین به طور خود جوش به دنیا آمدم.وقتی به دنیا آمدم خندیدم و دیگران گریستند و همینطور که پیش میرود وقتی بمیرم میگریم و دیگران خواهند خندید.خانواده ام مثل خانواده اغلب آدمهای مشهور خانواده ای مذهبی هستند.از همان ابتدای کودکی مملو از استعداد بودم به طوری که وزنم هنگام تولد 28کیلو بود و الان هم به یاری خداوند و پس از مطالعات بسیار حدود 107کیلو هستم که امیدوارم خداوند مرا نگه دارد.مهمترین ویژگیهای من در چند فاکتور خلاصه میشود و به جز اینها ویژگی دیگری ندارم
1-چاق هستم ولی به جان مادرم اگر انگیزه ای به وجود بیاید قول میدهم سه ماهه 30کیلو کم کنم 2- مجرد هستم ولی مجرد نخواهم ماند ولو با زور(زور یعنی روش احسان صیدافکنی) 3- شوخ طبعم ولی خدا شاهده آدم مسخره ای نیستم 4- کرم کتاب هستم 5- وقتی خدا داشت استعداد نذری میداد من با قابلمه اونجا بودم.
مهمترین فعالیتهای من نیز به شرح زیر است بخوانید و به من افتخار کنید.
1- مدیرعامل کل بخش هنری و فرهنگی و فکری و فهمیدنی خبرگزاری قدس(قدسنا)2- عضو هیئت تحریریه هفته نامه شایان در کرج بزرگ 3- نویسنده روزنامه های مختلفی از قبیل جوان،سیاست روز،همشهری محله، واشنگتن پست، نیویورک تایمز، زسکامسکو، منچستر یونایتد و شیرین فراز کرمانشاه 4-مشاور فکری یکی از مشاوران احمدی نژاد در وزارت فرهنگ و ارشاد به نام ن.م 5- موفق شده ام تعداد 60پرسشنامه 40صفحه ای را در زمان پرسشگری در صداوسیما پر کنم ولقب تراکتور سازمان را به خود اختصاص دهم6- افتخار شرکت در کلاس انسان شناسی فرهنگی و جلسات سخنرانی دکتر فاضلی(اعلی الله مقامه)را داشته ام 7- برگزیده 3دوره متوالی به عنوان بهترین دانشجوی تاریخ کلاسهای استاد احمدنیا 8- دارای دو برادر و یک خواهر بدون داشتن اختلاف با آنها 9- ادا کردن کلمه بابا و مامان در 2سالگی بدون کمک گرفتن از دستانم 10- از مخالفان پروپاقرص تمام ایسم ها علی الخصوص فمنیسم 11-توانسته ام به صورت داوطلب برای پاسخ به سوالات دکتر فرهادی به پای تخته بروم 12- جلوگیری از مشروط شدنم در سومین ترم متوالی با غیرت تمام 13 برای امرار معاش طنز مینویسم وگرنه طنز نویس نخواهم ماند14-با کودکان مهربان هستم... 100-دارای 100افتخار در 24سالگی

نوشته های پیشین
خرداد 1388
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
عليرضام
كوله به دوش
خبرگزاری قدس(قدسنا)
تيله ي 1
تيله ي 2
جامعه شناسي كيلو چند
وبلاگ جديد رضا محبي
شمع وجود
دست نوشت من
باران بهاري
هر چي از فلسفه علم بخواهيد توش هست
استاد فاضلي
رويا
نشريه ايران
مجتبي نا تپل
اينجا هر كسي نياد
همه زندگي من
از زندگي
فنا
آخر طنز نويسها
جامعه شناسها سر بزنن
محسن صفائي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM