![]() |
![]() |
|
| نخند بیچاره... |
|
حاج آقا رفت بالاي منبر شروع كرد به صحبت كردن ولي هيچكس به حرفاش گوش
نميداد جوونا با هم صحبت ميكردند پيرمردها خميازه ميكشيدند و چرت ميزدند، خلاصه هركسي واسه خودش حالشو ميكرد و به حاج آقا توجهي نداشت.يكي از امناي مسجد كه ديد وضعيت اينطوره و داره به شخصيت روحاني مدعو توهين ميشه با عصبانيت رفت بالاي منبر ميكروفن رو از جلوي دهن حاج آقا برداشت و بلند داد زد آهاي خر كه نيست داره حرف ميزنه آقاست ولي انصافا مصدق و كاشاني اين همه زحمت كشيدند و حرص خوردند تازه يه بارهم با هم رفاقتچندين و چند ساله شون رو بهم زدن كه ملت ما بزرگترين سرمايه شو كه خيلي هم بهش متكيه از دست نده سرمايه اي كه به لطف اون چقدر جيب گشاد پر شد و چه سرمايه هائي انباشته شد و چه وعده هائي داده شد و...و چه پيشرفتهائي رو مانع شد و شايد چه گرسنگاني هم سيرشدند. سرمايه اي كه اگه نبود ....بگذريم ولي خداوكيلي روز ملي شدن صنعت نفت روز كوچيكي نيست كه اين همه بهش اهميت داده نميشه خدائيش بيايد از اين به بعد قبل از تبريك سال نو اين روز مهم رو به هم تبريك بگيم راستي بچه ها به اين فكر كرديد كه جهاني شدن چه فايده اي برامون داره؟ مطمئنم كه به اينجاش فكر نكرديد.بذاريد براتون بگم الان قند تو دلتون آب ميشه. اگه جاني شدن با همون وسعت و ماهيت بما هو جهاني شدن رخ بده ما هم ميتونيم گروه مطالعاتي مون رو از اين طريق به راحتي تو كل جهان مطرح كرده و بشناسونيم و از اين طريق اعضاي خوش فكرمون با كمي تلاش به معروفترين نظريه پردازان اين عرصه تبديل ميشن(البته يه بدي هم داره كه باعث بيشتر شدن شكاف بين جوامع فقير و جوامع غني ميشه) چندين سال پيش وقتي بچه تر بودم هر جا كه ميرفتم عيد ديدني بهم عيدي ميدادن مثل الان نبود كه دست از پا درازتر از خونه فاميلها برميگرديم خيلي اگه به ما لطف كنن مادر بزرگهاي فاميلند كه تخم مرغ رنگ شده يا هداياي غير نقدي ميدن بگذريم.آره داشتم ميگفتم يادمه اون سالها رفتيم خونه دائيم عيد ديدني اونم چون چند روز بعد عازم حج بود حسابي تو جو بود انقدري اونو جو گرفته بود كه موقع عيدي دادن به ما نفري پونصد تومن داد حالا چرا ميگم جو گير شده بود اون موقع بالاترين عيدي مايه دارها طبق گفته خودشون صد تومن بود يادمه اون موقع نوشابه يه تومن بود واسه همين پول رو به دقت و بارها نگاه كردم ببينم كه واقعا پونصد تومنيه يا نه وقتي مطمئن شدم داشتم ديوونه ميشدم چون مونده بودم كه خدايا من چطوري ميتونم پونصد تا نوشابه بخورم(راه ديگه اي براي خرج كردنش بلد نبودم) عيتون مبارك |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:6 توسط من |
|
|
كسي خونه مون نبود تصميم گرفته بودم كل اين زماني كه تنها هستم و شرايط
مهياست بشينم مطالعات عقب افتادمو انجام بدم تا شايد هم خدا راضي بشه هم بندگان شايسته ش در گروه مطالعاتي.هنوز داشتم دنبال مبحث مورد نظرم ميگشتم كه بخونم يهو زنگ خونه مون به صدا در اومد در رو باز كردم ديدم همسايه طبقه بالائي مونه ميگه ببخشيد من بايد الان برم جائي زود برميگردم اگه ممكنه اين بچه من اينجا بمونه تا من برگردم حالا بچه ش چند سالشه 2سالشه. از اونجائي كه منم خوراكم بچه هاي انقدري بود قبول كردم گفتم با كمال ميل.اما به اينجاش فكر نكرده بودم كه بابا بچه 2 ساله اي كه پيش مادرشه و گريه نميكنه خوراكه منه نه بچه اي كه مادرش نيست.اينطور شد كه من اين اشتباه بزرگ رو مرتكب شدم و اين بلاي جون رو به جونم خريدم جونم براتون بگه كه اين تيله ي بانمكه...رو اوردم خونه و نشوندم روي مبل و بهش گفتم شرمنده ما عروسك مروسك نداريم بهت بديم پس لطف كن اين لحظات هجران رو يه جورائي تحمل كن تا مامان جونت بياد باشه اونم فكر كنم گفت باشه منم با خيال راحت نشستم سر درسم.اين تيله با نمكه... تا پنج دقيقه ساكت بود ولي نگو داشت موقعيت استراتژيك خونه رو شناسائي ميكرد كه اگه خواست جيغ و داد كنه مشكلي پيش نياد يا شايدم تو بهت جدائي از مادر مهربون مونده بود و زبونش بند اومده بود نميدونم ولي بعد از پنج دقيقه ديدم نم نم زد زير گريه و اشك غم از پهناي صورتش جاري شد منم سريع بغلش كردمو شروع كردم با زبون خودش حرف زدن(حالا بماند كه نه من حرفهاي اونو فهميدم و نه اون حرفاي منو)خلاصه ساكتش كردم ولي نميدونم چرا شيطون گولم زد و با خودم گفتم يه مقدار سربه سرش بذارم.گذاشتم رو مبل و نشستم روبروش شروع كردم شكلك در اوردن و لپشو كشيدن هرچند كم كم داشتم متوجه ميشدم داره به شخصيتش توهين ميشه و الانه كه قاطي كنه ولي اعتنا نكردم و باز سربه سرش گذاشتم آقا چشتون روز بد ببينه همچنان زد زير گريه كه هر كاري كردم ساكت نشد بغلش كردم ساكت نشد،بردمش جلوي تلويزيون نگو اينم از عملكرد ضرغامي راضي نبود و ساكت نشد تصميم گرفتم باهاش منطقي صحبت كنم شايد قبول كنه كه گريه كردن كار درستي نيست ولي با ادله قوي خودش بهم ثابت كرد كه هم جهاني شدن تاثير زيادي روي اقتصاد كشورهاي جهان سوم داره و هم اينكه انقدر گريه ميكنه كه حساب كار دست من بياد تا ديگه سربه سر هيچ بچه اي نذارم. بگذريم ديدم اين به اين راحتي ها ساكت نميشه گفتم بذار پا روي احساسات لطيف خودم بذارم و يه ذره دعواش كنم شايد فرجي بشه شروع كردم سرش داد زدن ديدم به طوري كه انگار داره مسخره ام ميكنه زد زير خنده با خودم گفتم خدايا يعني منم بچگيام انقدر خل بودم بهش مهربوني ميكنم گريه ميكنه ولي دعواش ميكنم ميخنده تو دلم گفتم خدا به خانواده ت صبر ايوب بده.ناچار شدم بذارمش وسط اتاق و بي هيچ احساس مسئوليتي به درسام برسم اونم واسه خودش هي ميزد زير گريه و قطع ميكرد تا بالاخره مامانش اومد و وقتي خواست بچه شو ببره بهم گفت اذيت كه نكرد گفتم نه بابا اختيار داريد تازه كلي چيز بهم ياد داد فقط فكر كنم يه مقدار گرسنه بود گفت تشكر منم گفتم خواهش ميكنم.ولي فكر كنم همونطور كه من داشتم تو دلم به بچه هتك حرمت ميكردم اونم داشت با نگاهش بهم ميگفت تو كه جنبه بچه داري نداري چرا حزانت منو به عهده گرفتي منم مونده بودم كه خدايا اين بچه چي ميدونه حزانت يعني چه؟ نتيجه گيري:خدائي بچه داري سخته |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:59 توسط من |
|
|
دانشگاه هاروارد سال 2015 كنفرانس بين المللي جامعه شناسي..
- رضا آماده اي؟ - آره - حواست جمع باشه ها - باشه نگران نباش - از نماينده گروه مطالعاتي جامعه شناسي ايران دعوت ميكنيم که تئوري جديد خودشون رو ارائه بدهند بسم الله الرحمن الرحيم گروه مطالعاتي جامعه شناسي ما متشكل از شش نفر دانشجوي جامعه شناسي است كه پس از نه سال تلاش بي وقفه موفق شده است به نظريه جديدي در... - ابوالفضل!ابوالفضل! - هوم - پاشو بينم كه كلي كار داريم پاشو - واستا بينم چي ميشه آخرش - آخر چي چي ميشه؟ - كنفرانسمون - پاشو بينم باز خول شدي - مامان جان باشه يه دقه صبر كن الان تموم ميشه - داري خواب ميبيني پاشو - اي بابا اول صبح چيكار داري با من؟ - پاشو ميخوام خونه تكوني كنيم - خونه تكوني چيه ديگه؟ اي بابا - پاشو حرف نزن بينم - پارسال خونه تكوني كرديم ديگه چقدر خونه تكوني؟ - چقدر حرف ميزني بلند شو ديگه - باشه بابا باشه عجب بدبختي گير كرديما - پاشو وگرنه آب ميريزم روتا - مامان جان خداوكيلي بقيه هم بچه هاشونو اينطوري از خواب بيدار ميكنن؟نه انصافا اينطوري بيدار ميكنن؟ - پس چطوري بيدار ميكنن؟ - بابا يه لطافتي به خرج بده با لقد كه آدم رو بيدار نميكنن - لوس ميشي. همينه كه هست - حداقل امروز كه ميخواي ازم كار بكشي يه ذره تحويل بگير - زياد تحويلت گرفتم پس بزرگت كردم براي چي؟ - ببين من كم اوردم ببخشيد خوبه؟هر چي ميگيم يه چيزي ميگه.اجازه ميديد يه ذره صبونه بخورم يا دير ميشه - زود باش بخور كم حرف بزن - ماشالله جملات همه پر از عطوفت مادريه . . . - ان شاءالله تموم شد ديگه - آره حالا هر كجا ميخواي بري برو - هيچ جا نميخوام برم ناهار چي داريم - هيچي از صبح دارم كار ميكنما - همه كارها رو كه من كردم كجا داشتي كار ميكردي؟الان من گشنمه چيكار بايد كنم؟ - برو يه ساندويج بگير بخور ديگه اينارو واسه اين نوشتم كه دكتر فاضلي گفته بود تجربيات روزمره تون رو ثبت كنيد يه علميه كه ميتونه در آينده كمكتون كنه البته چه كمكي فعلا نميدونم مخصوصا زندگيه امروز من كه مادر مهربانم اينطوري خرابش كرد.راستي انقدر دقيق ثبت كردم كه حتي خوابم رو هم نوشتم البته اين به اين معنا نيست كه ما تو خواب ميتونيم به اونجاها برسيم با گروه فعالي كه ما داريم كار سختي نيست. ان شاءالله |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 15:59 توسط من |
|
|
از اون موقع كه خودم رو شناختم يه جمله ورد زبون و ملكه ذهنم بود كه من نوكرم
و ارباب حسينه با همين جمله زندگيم تا اينجا رسيده و تا الانم هميشه آويزه گوشم بوده و خدا رو شكر دور و بري هامونم انقدر سيريش ما هستند كه نذارند يه لحظه ام اين فكر از ذهنم بيرون بره از همون بچگي هم كه يادم مياد به ما ميگفتن از خدا اگه چيزي ميخواي فقط همين رو بخواه كه خدايا ما رو بي خيال نشو بذار همين جا بمونيم راست هم ميگفتن عجب دعاي خوبي يادمون دادند به خدا هيچ جاي دنيا انقدر صفا پيدا نميشه كجاي دنيا ميشه يه معشوقي رو پيدا كرد كه ناز عاشقش رو بكشه؟اينجا! كجاي دنيا پيدا ميكني كسي رو که اشك ميريزه ولي شاده؟اينجا! كجاي دنيا كسي رو نديده عاشقش ميشن و ميپرستنش؟به خدا اينجا! كجاي عالم ميتوني خداتو لمس كني و هر موقع صداش كني بگه جانم و تو صداشو بشنوي؟به خدا همينجا! كجاي دنيا محبوبت به خاطرت سر ميده؟به خدا اينجا!به خدا اينجا!به خدا اينجا! خدايا به اون نمكي كه سر سفره تو هر روز و شب دارم ميخورم قسمت ميدم حتي فكر نمكدان شكني رو هم از سرم بيرون كن خدايا من از بچگي باور داشتم و ديدم كه اگر تو را رها كنم مرا رها نميكني پس به خودت قسم من رو رها نكن خدايا شنيدي ميگن هر چيز كه خار آيد يك روز به كار آيد بهت قول ميدم اگه امامم بياد سياه لشگر جبهه ش باشم خدايا................................... هرگز نگويمت كه ز لطف دست من بگير گويم گرفته اي ز كرم رها نكن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 21:11 توسط من |
|
|
وقتي يكي يه چيزي ياد ميگيره دوست داره به همه بگه كه يه چي ميدونه ولي
هر چي بيشتر ميفهمه و ياد ميگيره كمتر حرف ميزنه و خودنمائي ميكنه تا جائي كه هر كه را اسرار عشق آموختند مهر كردند و دهانش دوختند يه درخت هم هر چي پربارتر ميشه سرش پائين تر مياد اگه نياد خوب حتما چيزي نداره ديگه!!!!؟؟؟ اگه اين حرفارو ميزنم ميخوام خودي نشون بدم كه آره منم بلدم بگذريم!! ولي براي يه آدم خوب چه فرقي داره كه آدماي بدي رو هم بعضي مواقع ببينه چيزي ازش كم نميشه كه ميشه؟ اصلا مگه يه آدم بد ميتونه جاي خوبا رو بگيره اگه نه پس چرا بدها قابل تحمل نيستند مگه جائي از خوبهارو تنگ كردند؟ اصلا مگه ميشه تشخيص داد كي خوبه كي بد؟ ها مگه ميشه؟اگه نميشه چرا يه عده اي خودشونو بالاتر ميبينن؟ ولش كن بابا حتما اهل تشخيص اند ديگه تشخيص اين چيزها كه كاري نداره پيامبر چطور ميتونست؟ من بد. قبول بر منكرش هم لعنت ولي ايا هر جور رفتاري با بدها درسته؟ من كسي نيستم اما كساني رو ديدم كه نفسشون آدم ميسازه ولي به خدا قسم يه ذره كبر و ريا تو رفتارشون نيست حتما الان حالم خوب نيست گه دارم اين حرفها رو ميزنم و يا براي ريا...الله اعلم ولي اين رو ميدونم كه واسه خيلي ها غير قابل تحملم كه اين واسه كسيكه..... خيلي سخته(جاي اين سه نقطه يه كتاب حرف دارم) بي خيال! همي گويم و گفته ام بارها بود كيش من مهر دلدارها |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 21:12 توسط من |
|
|
اين روزا قراره يه شخص بزرگي از وبلاگ من ديدن كنه به همين خاطر بايد مطالبي
رو كه گفته بذارم تو وبلاگم اسمشو نميگم ولي چون خيلي كنجكاو هستيد اول اسمشو ميگم(دكتر فاضلي عزيز)حالا اگه تونستيد خودتون حدس بزنيد.خيلي بده براي آدم مهمون بياد ولي هيچي براي پذيرائي نداشته باشه. تو جلسه سوم كلاس مباحثي از جمله فرهنگ آكادميك بحث شد كه خيلي برام جالب بود كه آكادميك بودن چه تفاوتي با دانشگاه اومدن و يا مدرك دكترا داشتن و همچنين پرتقال فروش داره.اين بحث رو دكتر فاضلي خيلي جالب مطرح كردند. تكاليف خواسته شده از دانشجوها هم تو اين جلسه مطرح شد كه به نوبه خودش جالب بود.و اما تكاليف خودم. من براي نقد كتاب كتابی رو مد نظر دارم كه اسم كتاب ((مجموعه طنز هاي اجتماعي نوشته جوادمظفر))هست در مورد تحقيق هم قصد دارم در مورد این موضوع كار انجام بدم که دانشجو در محیط دانشگاه چه چیزهائی یاد میگیرد و چه یاد نمیگیرد چون به نظرم موضوع جالب و مرتبط با درس است كه توضيح كامل رو سه شنبه ارائه خواهم داد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 23:12 توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به قول جلال سمیعی و به نقل از همان شاعری که زود مرد من هم به طور غم انگیزی الف-الف هستم که در سال 1362بدون هماهنگی با والدین به طور خود جوش به دنیا آمدم.وقتی به دنیا آمدم خندیدم و دیگران گریستند و همینطور که پیش میرود وقتی بمیرم میگریم و دیگران خواهند خندید.خانواده ام مثل خانواده اغلب آدمهای مشهور خانواده ای مذهبی هستند.از همان ابتدای کودکی مملو از استعداد بودم به طوری که وزنم هنگام تولد 28کیلو بود و الان هم به یاری خداوند و پس از مطالعات بسیار حدود 107کیلو هستم که امیدوارم خداوند مرا نگه دارد.مهمترین ویژگیهای من در چند فاکتور خلاصه میشود و به جز اینها ویژگی دیگری ندارم
1-چاق هستم ولی به جان مادرم اگر انگیزه ای به وجود بیاید قول میدهم سه ماهه 30کیلو کم کنم 2- مجرد هستم ولی مجرد نخواهم ماند ولو با زور(زور یعنی روش احسان صیدافکنی) 3- شوخ طبعم ولی خدا شاهده آدم مسخره ای نیستم 4- کرم کتاب هستم 5- وقتی خدا داشت استعداد نذری میداد من با قابلمه اونجا بودم. مهمترین فعالیتهای من نیز به شرح زیر است بخوانید و به من افتخار کنید. 1- مدیرعامل کل بخش هنری و فرهنگی و فکری و فهمیدنی خبرگزاری قدس(قدسنا)2- عضو هیئت تحریریه هفته نامه شایان در کرج بزرگ 3- نویسنده روزنامه های مختلفی از قبیل جوان،سیاست روز،همشهری محله، واشنگتن پست، نیویورک تایمز، زسکامسکو، منچستر یونایتد و شیرین فراز کرمانشاه 4-مشاور فکری یکی از مشاوران احمدی نژاد در وزارت فرهنگ و ارشاد به نام ن.م 5- موفق شده ام تعداد 60پرسشنامه 40صفحه ای را در زمان پرسشگری در صداوسیما پر کنم ولقب تراکتور سازمان را به خود اختصاص دهم6- افتخار شرکت در کلاس انسان شناسی فرهنگی و جلسات سخنرانی دکتر فاضلی(اعلی الله مقامه)را داشته ام 7- برگزیده 3دوره متوالی به عنوان بهترین دانشجوی تاریخ کلاسهای استاد احمدنیا 8- دارای دو برادر و یک خواهر بدون داشتن اختلاف با آنها 9- ادا کردن کلمه بابا و مامان در 2سالگی بدون کمک گرفتن از دستانم 10- از مخالفان پروپاقرص تمام ایسم ها علی الخصوص فمنیسم 11-توانسته ام به صورت داوطلب برای پاسخ به سوالات دکتر فرهادی به پای تخته بروم 12- جلوگیری از مشروط شدنم در سومین ترم متوالی با غیرت تمام 13 برای امرار معاش طنز مینویسم وگرنه طنز نویس نخواهم ماند14-با کودکان مهربان هستم... 100-دارای 100افتخار در 24سالگی |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|