![]() |
![]() |
|
| نخند بیچاره... |
|
فعلا............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:49 توسط من |
|
|
From now I will write my posts by English language and you should improve your language for read my posts and use that. Of course I will write its mean under that because the most of my advocates can not understand English. I know that you love me very ziad!!!!!!! بعد از يه مدت طولاني بالاخره حضرت معصومه(ص)حاضر شد اين رفيق شفيق ما رو بطلبه و بذاره بياد قم يه زيارتي بكنه.اين بنده خدا هم انقدر ذوق زده شده بود كه نميدونست چيكار بكنه(كسي نبود بهش بگه كه خب آخه احمق يه كم آدم باش تا تحويلت بگيرن.البته من آخرش بهش گفتما)خلاصه فاز شديد عرفاني گرفته بود اين رفيق ما رو و بهم گفت ابوالفضل امشب ميخوام نمازم رو مشتي بخونم طوري كه ملائك پشت سرم سجده كنن هر جا نماز جماعت باحال سراغ داري منو ببر اونجا. منم گفتم باشه بريم. من كه اين رفيقمو ميشناختم و ميدونستم مال اين حرفا نيست و براي اينكه بهش ثابت كنم اينجا خاله بازي نيست و ادا در اوردن معني نداره عمدا بردمش مسجد آيت الله جوادي آملي چون ايشون انقدر نمازشون طولانيه كه بعضي مواقع ملائك بعد از نماز باهاش جلسه ميذارن و بهش ميگن ما كم اورديم بي خيال شو.يعني انقدر نماز ايشون طول ميكشه.خلاصه اين بنده خدا هم غافل از همه چيز موقع اقتدا كردن چنان الله اكبري گفت كه عرش خدا به لرزه افتاد ولي چشمتون روز بد نبينه اين آدمي كه تمام نمازهاي يه هفته شو جمع ميكرد همه رو آخر هفته ميخوند حالا يه نماز مغربش 10دقيقه طول كشيده بود و وقتي نماز تموم شد تسبيح رو كوبيد زمين و گفت مرد نيستم اگه يه بار ديگه پام رو اينجا بذارم.منم تا دو روز مسخره ش ميكردم كه چرا الكي فاز عرفاني ميگيري وقتي نميتوني از پسش بر بياي. شرمنده اين پست رو فعلا انگليسي نمي نويسم چون حسش نيست ولي از اين به بعد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:40 توسط من |
|
|
احمدي نژاد در سفر استاني خود به .... اعلام كرد كه رضايت مردم اولين ملاك مهم براي دولت براي انجام وظايف خود ميباشد. اندر احوالات اداره ها اداره .........(يه اداره جزء) _ سلام عليكم! _ عليك _ با آقاي رئيس كار داشتم _ شما؟ _ يكي از شهروندان اين محله هستم ميخواستم براي حل معضل ..... كه آسايش مردم منطقه رو به هم زده با ايشون صحبت كنم. _ آقاي رئيس دارن صبونه ميل ميكنن 1:47 منتظر باشيد تا كارشون تموم شه دوساعت بعد...... _ آقاي محترم تموم نشد صبحانه رئيس؟ _ مثل اينكه جلسه هيات رئيسه ست و تا ظهر طول ميكشه بعد از جلسه ميتونيد ببينيدشون _ اتاق رئيس مگه چند تا در داره؟ _ يه دونه. چطور مگه؟ _ هيات رئيسه با هم صبحانه ميخوردن؟ _ به شما مربوط نيست!!! بازم دو ساعت بعد _ تمومه؟ _ جلسه تمومه ولي الان وقت ناهار و نمازه ان شاءالله بعد از نماز _ هنوز كه نيم ساعت موند تا اذان _ خب تا وضو بگيره نمازه ديگه _ آهان! بله بعد از نماز و ناهار و وضو و اين جور چيزها _ الان ديگه مشكلي نيست _ چرا، ايشون دارن با تلفن صحبت ميكنن آخه از شما چه پنهون آقاي رئيس خيلي زن ذليله و هر روز اين موقع بايد 45دقيقه قربون صدقه خانمش بره _ آخي چقدر رومانتيك! ديگه داريد شورش رو در مياريد من ميرم .... از دست شما شكايت ميكنم فردا صبح:اداره ي كل...... _ سلام عليكم _ عليك _ ميخواستم آقاي رئيس رو ببينم _ امرتون؟ _ با خودشون بايد صحبت كنم _ ايشون دارن صبحانه ميل ميكنن 1:48 دقيقه ديگه كارشون تموم ميشه . . . وزارت..... _ سلام عليكم _ عليكم السلام ورحمة الله و بركاته ان شاءلله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! _ ميخواستم با مسئول روابط عمومي صحبت كنم _ تشريف مباركتان را ببريد داخل حضرت آقا ان شاءلله بعد از نيم ساعت توضيح دادن به عاليجناب جوابي كه شنيدم اين بود _ چشم! ما نامه ميزنيم به جناب وزير ايشون كه از سفر برگشتند تو جلسه مطرح ميكنن و بعد نامه رو ابلاغ ميكنيم به سازمان.....و پس از طي مراحل اداري سازمان، نامه ميره به نهاد .... و در اونجا نامه پيوست ميشه و براي اجرا تحويل كادر اجرائي ....ميشه و كادر اجرائي نامه رو گم ميكنه حالا بگرد دنبال گردو فروش. _ ممنونم از لطفتون _ التماس دعا برادر خدا نگهدار ان شاءلله |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:46 توسط من |
|
|
كوچه ي ما اندازه كل محل بچه كوچيك داره يعني شما روزي رو پيدا نميكنيد كه كوچه ي ما خلوت و بي صروصدا باشه.تازه بدبختي اينجاست كه ساعت مشخصي هم نداره هر وقت حالشو داشته باشن ميريزن تو كوچه و به تناسب جنسيتشون بازيهاي پسرونه و دخترونه انجام ميدن(آخه استحضار داريد كه جنسيت از همين سنين كودكي به فرد القا ميشه و جنس افراد يه ذره هم تاثير نداره)دخترا لي لي بازي ميكنن و پسرا هم فوتبال.امروز صبح زود تقريبا ساعت 8صبح بود كه از تو كوچه صداي توپ و داد بيداد بچه ها ميومد منم مثل هميشه به تحصيل علم مشغول بودم (انصافا دارم مثل تراكتور زبان ميخونم تا هم خدا راضي باشه هم بندگان شايستش در گروه مطالعاتي)بلند شدم از پنجره نگاه كردم ديدم 5تا تيله ي فسقلي دارن فوتبال بازي ميكنن لباسمو پوشيدم رفتم تو كوچه وايستادم وسط زمين بازيشون و گفتم:ببينم شماها منطق حاليتون ميشه؟گفتند چي بازي؟گفتم هيچي!منظورم اينه كه شما زبون آدم حاليتون ميشه؟گفتند بله گفتم خب مگه شما خواب نداريد؟خوراك نداريد؟پدر مادر نداريد؟درس و مشق نداريد؟ناموس نداريد؟بريد دم خونه خودتون بازي كنيد ديگه!اونا هم كه احتمالا همه اين چيزهائي رو كه گفتم داشتند با چشم سفيدي تمام جواب دادند اينجا زمين خداست ميخوايم بازي كنيم منم كه داشت از گوشام دود بيرون ميومد تو دلم گفتم ما هم بچه بوديم ديگه ولي انقدر گستاخ نبوديم بعد بهشون گفتم خب پس منم بازي ميديد؟گفتند آره.جاتون خالي تا خود ظهر قيد تحصيل علم رو زدم و باهاشون فوتبال بازي كردم و خيلي هم خوش گذشت هر چند به خاطر بازي بلد نبودنم با كلماتي مثل چاقالو!چاقالو! گرد و قلمبه و كلماتي از اين قبيل تحقير شدم ولي خوش گذشت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 23:38 توسط من |
|
|
خدا كار فرهنگي(مخصوصا مربي تربيتي بودن)رو نصيب گرگ بيابون هم نكنه. امروز بچه هاي كانون تابستاني رو برده بوديم اردو.فكرشو بكنيد 70 تا تيله قد و نيم قد سيريش رو سپردند به شما و ازتون هم انتظار دارند رو اينها كار فرهنگي انجام بدي! اول صبح كه سوار اتوبوس ميشن تا برسيم به مقصد از بس كه انرژي هسته اي حق مسلم ماست اي بابا شرمنده ديگه اعصاب برامون نمونده آره ميگفتم سوار اتوبوس كه ميشن شروع ميكنن سر و صدا كردن و شعر خوندن و دست زدن تا برسيم مخمون رو ميخورن. وقتي هم كه ميرسيم به محل اردو همينطور سوال ميكنن: آقا ابوالفضل اينجا كجاس؟آقا ابوالفضل كي ميريم فوتبال؟آقا ابوالفضل شنا هم ميكنيم؟حالا اين سوالاشون خب كاملا علميه و قابل پاسخ دادنه ولي ديگه اين سوالها كه آقاابوالفضل دستشوئي دارم چيكار كنم يا آقا ابوالفضل گشنمه!تمام اميد آدم رو براي سرمايه گذاري رو اين تيله ها رو نااميد ميكنه بابا خب دستشوئي داري چرا به من ميگي برو دستشوئي ديگه قرار نيست هركس دستشوئي داره كه بگه من دستشوئي دارم مگه دستشوئي داشتن هم دستشوئي دارم گفتن داره اونجا دستشوئي داره اگه دستشوئي داره برو دستشوئي اي بابا عذر ميخوام من امروز انقدر خسته ام ديگه تيك گرفتم بايد ببخشيد.خلاصه هر كاريشون كني باز آدم نميشن كه نميشن اصلا من موندم به چه چيزي دلخوش كردم كه هرسال تو اين كانون فعاليت ميكنم. بگذريم.موقع ناهار كه ميشه گريه همچون مني كه غذا از دستم شاكيه درمياد چون هركدومشون ميگن آقا ابوالفضل مياي با هم غذا بخوريم؟منم چون دوست ندارم دعوت كسي رو رد كنم(به اين دليل كه مبادا ناراحت بشه)مجبورم به دعوت همشون لبيك بگم و اينجاست كه ديگه منم كم ميارم. حسابشو كنيد 70 نفر بچه غذاهاي مختلف هر كدوم هم سهم منو گذاشتن كنار اگه رياضي بلد باشيد ميتونيد حدس بزنيد كه من تو اردوها چه بلائي سرم مياد(تازه شما كه داريد حساب ميكنيد بجز اندازه غذائي كه ميخورم تنوع غذاها رو هم محسوب كنيد قيمه،الويه،كوكتل،تن ماهي،شامي،k750نه حواسم پرت شد ببخشيد)ولي يه چيزش حال ميده و اين فرصت رو فراهم ميكنه كه تلافي همه اذيتهاشون رو سرشون دربيارم اون تو استخره كه تا ميتونم تك تكشون رو حسابي آب ميدم تا اشكي درآيد و دلي خنك شود. ولي انصافا با اينكه خيلي خسته ام ميكنه ولي اين كار رو خيلي دوست دارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:28 توسط من |
|
|
ديروز بصورت اتفاقي باد يه كاغذي رو اوورد دم خونه ما من هم اونو برداشتم و بدون اجازه صاحبش خوندم اگه بدونيد اون كاغذه چي بود هم ميخنديد هم گريه ميكنيد.حالا من نامه رو براتون باز ميكنم كه ببينيد. نامه 57تن از شهروندان(راننده تاكسيها،مترو سواران،بازنشسته هاي بيكار تو پارك شريعتي نشسته،كادر خدمه دانشگاه آزاد واحد تهران وسط،اين خانمهاي خاله زنك دم در نشين و غيبت كن،دانش آموزان شبانه مدرسه ابتدائي شاسكول آباد و آدمهائي از اين قبيل)به رئيس جمهور در مورد وضعيت اقتصادي كشور در تاريخ ۲۱/۳/۸۶ (يه روز قبل از نامه ي...) سلام آقاي مهننس!! الان دو ساله شما رئيس جمهور اين مملكت شدي اين همه هم اون اولش شعار دادي ولي خداوكيلي هيچ كاري نكردي خيلي نامردي!ما هم وجدانا به خاطر دلسوزي براي مردم داريم بهت تذكر ميديما يه وقت شاكي نشي!در زير اشكالاتي رو از وضعيت اقتصادي كشور كه به ذهنمون ميرسه بهت ميگيم 1-اين همه پول نفت رو ميگيري چيكار ميكني پس چرا رشد اقتصادي نداريم؟ها؟ جواب بده! 2-براي چي پولهات اين همه سياست انبساطي داره؟مگه تو وجدان نداري؟ 3-اين بانكها چرا سياستهاشون نميذاره رشد كنيم و همش داره تورم ميزايه؟مگه تو خودت رشد نميكني؟ 4-اگه راست ميگي بازار سهام چرا خلوته؟نكنه از شلوغي خجالت ميكشي؟ 5-چرا بي خيال درآمدهاي نفتي نميشي و چيزي توليد نميكني؟تنبل! 6-چرا خارجي سرمايه گذاري نميكني؟ميترسي ضد انقلاب بشه؟ 7-بابا به بازار كار هم يه نگاه بنداز بچه هاي ما از بيكاري ترياك بكشن خوبه؟ 8-يه كم خصوصي كن ضرر نداره ها!خسيس!! 9-كاسبي هم كساده كساده نميدونيم بريم دزدي يا.... 10-اين بالا شهر و پائين شهر رو يه كاريش بكن پير شي ايشالله مادر! 11-براي بقيه استانها هم برنامه ريزي كن!هيچ معلومه ميري تو استانها چي كار ميكني؟خيلي لوسي! 12-انقدر به آمريكاي بدبخت گير نده يه كم روشنفكر باش حالا آمريكا يه غلطي كرد انقدر كشش نده ديگه 13-سرمايه هاي مملكت هم كه به باد دادي الهي جز جگر بگيري 14-حرف آخر:ما دلمون براي مردم ميسوزه تو رو خدا به حرفامون گوش بده جالب اينجا بود كه امروز تلويزيون خبر نامه 57تن از اقتصاد دانان؟؟؟!!!به احمدي نژاد رو اعلام كرد جالبتر اينكه وقتي نامه رو خوندم ديدم اه چقدر .......... نتيجه گيري:به عهده خودتون حرف آخر:معلم اقتصادمون هم كه......جزء57نفره |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 19:33 توسط من |
|
|
اول بايد يه عذر خواهي بكنم از شما كه اين پستم يه كم دير شد چون قرار شده بود پارسنز بياد تو خوابم و بقيه مطالب رو بگه ولي پريشب هرچي تو خواب منتظر پارسنز شدم نيومد البته يه چند باري دكتر پاشا به نمايندگي از پارسنز اومد تو خوابم ولي .... جاتون خالي ديشب پارسنز انقدر شاكي بود كه حد نداشت و هرچي از دهنش دراومد به فمنيستها و ....گفت حالا من هرچي بهش ميگم مرد حسابي اين حرفا رو نزن خوبيت نداره تو خير سرت مٌردي بي خيال نشد كه نشد.خلاصه چون حرفاش اصلا علمي نبود و بيشترش فحش و ناسزا بود من مجبورم يه كم سانسور كنم(البته زبان اصليش رو بعدا ميتونيد از كلوپها تهيه كنيد) .....ها ميگن تو جامعه به زنها ظلم ميشه آخه ....هاي بي.... كجا داره به زنها ظلم ميشه؟تو اين جامعه هرچي بدبختيه واسه مردهاست شما چي ميگيد كه نه دست به سياه و سفيد ميزنيد نه كاري بلديد شماها اگه راست ميگيد يه بار بيايد خودتونو بذاريد جاي ما ببينيد دنيا دست كيه؟ همينطوري الكي برميگردن ميگن حقوق زن و مرد بايد برابر باشه يا زنان بايد مثل مردها از موقعيت شغلي مناسب برخوردار باشن،بايد استقلال مالي داشته باشن،نبايد به مردها وابسته باشن و از اين جور حرفها.آخه ........شده هاي .....ي .... چطور نميگيد چرا مردها بايد برن خواستگاري زنها يا چرا مردها بايد به زنها نفقه يا بدن يا جهيزيه رو تهيه كنند؟(اينجا شك من بيشتر شد كه طرف پارسنز هست يانه آخه پارسنز احكام و سنتهاي ما رو از كجا ميدونه)اتفاقا اين سوال رو كه همه به ذهنتون رسيده منم از پارسنز پرسيدم كه مگه جهيزيه رو دختر نمياره اما نكته اي كه پارسنز بهش دقت كرده بود اينه كه خب جهيزيه رو هم مردها براي دخترهاشون تهيه ميكنند ديگه وگرنه خود دخترها كه پول ندارند. خيلي طولاني شد بذاريد بقيه شو تو پست بعئي بذارم كه ديگه كاملا فمنيسم و نقد كرده باشيم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 18:0 توسط من |
|
|
ديشب پارسنز رو تو خواب ديدم خيلي شاكي بود از اينكه نتونسته بود در مورد بحث فمنيسم و حقوق زنان هم نظري بده به شدت احساس سرخوردگي ميكرد و به من اصرار كرد كه يه پست در مورد فمنيسم تو وبلاگم بذارم و نظراتي رو كه بهم گفت از طرفش بنويسم بلكه باعث تسلي دل بازماندگانش(مثل دكتر پاشا)باشه.اين عبارات همه براي شخص پارسنزه و به من ربطي نداره! آخه يعني چي كه يه عده اي اومدند ادعا كردند تو جامعه نابرابري و تبعيض جنسيتي وجود داره هر كي گفته غلط كرده اي بابا هرچي من ميخوام هيچي نگم اينا هم هيچي نميگن به خدا قسم اگه زنده بودم ميدونستم چطور جوابشونو بدم فلان فلان شده هاي فلان(اينجا داشت دهن پارسنز به عبارتهاي ركيك باز ميشد كه من جلوش رو گرفتم و گفتم حاجي بي خيال! خون كثيفت رو نجس نكن بيا منطقي صحبت كنيم)اونم كه داشت از عصبانيت ميتركيد قبول كرد و اينطور شروع كرد: ببين ابوالفضل جان من يه بار تو عمرم زن گرفتم و براي هميشه پشيمون شدم از بس كه اين عيال ما پر توقع و كله شق بود.اصلا زندگي رو برام تبديل به جهنم كرده بود برنامه روزانه ما شده بود به اين صورت كه من از صبح تا شب كتابهاي گيدنز و ريتزر رو مطالعه ميكردم اونم تلفن رو ميگرفت دستش هي به اين ور اون ور زنگ ميزد (اينجا يه كم شك كردم كه خدايا اين طرف پارسنز هست يانه؟)خلاصه نه اصلا انگار نه انگار كه ما با هم زن و شوهريم و زير يه سقف داريم زندگي ميكنيم همينطور كه داشت فك ميزد يهو مثل قاشق نشسته پريدم وسط حرفش و گفتم خب اينائي كه داري ميگي چه ربطي به فمنيسم داره؟باز عصباني شد گفت: ببين ابوالفضل جان من يه بار تو عمرم زن گرفتم و براي هميشه....(باز پا برهنه پريدم وسط حرفش گفتم حاجي ما رو گرفتي؟اينا رو كه الان گفتي!)گفت آهان حواسم نبود شرمنده.خب كجاي بحث بوديم؟گفتم اونجا بوديم كه ميگفتيد از دست زنها شاكي هستيد.گفت آهان يادم اومد ببين ابوالفضل جان من يه بار تو عمرم زن گرفتم و براي هميشه....(ديگه قاطي كردم گفتم برو بابا سر كار گذاشتي مارو نميذاري بخوابيم.گفت شرمنده من مباحثم رو آماده نكرده بودم اگه ممكنه پست امروز وبلاگت رو يه جورائي از خودت بذار منم قول ميدم فردا شب بيام تو خوابت و كامل بحث فمنيسم رو برات نقد كنم من كه خيلي خوابم ميومد قبول كردم و گفتم باشه) خلاصه منتظر پست بعدي باشید که پارسنز ميخواد گريه ي هرچي فمنيسته دربياره |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:0 توسط من |
|
|
يه ضرب المثل قديمي هست كه ميگه: "گذر پوست به كوزه شكسته حلواسازي!!!!!" (البته چون خيلي قديميه واسه همين تا به دوره ما برسه دستخوش تغيرات جزئي شده)كاري نداريم چون اصلا اين ضرب المثل به بحث مربوط نيست فقط گفتم كه بخنديد تا مشغول باشيد و انقدر نشينيد مثل خاله زنكها هي پشت سر اينو اون حرف بزنيد!!!! يه بحث علمي تو جامعه شناسي موسيقي كه پارسنز مطرح ميكنه(اين آقا تو هيچ زمينه اي نيست كه اظهار نظر نكرده باشه نور به قبرش بباره فاتحه مع الصلوات)اينه كه هر كسي از ننه ش قهر ميكنه به سمت خوانندگي گرايش پيدا ميكنه علميترش رو بخواهيد اينه كه اگر گرايش به موسيقي رو متغير وابسته در نظر بگيريم از ننه قهر كردن ميشه يكي از متغيرهاي مستقل كه روي اون تاثير ميذاره(پارسنز1897) حالا چرا اين بحث رو مطرح كردم؟پائينو بخونيد! ضبطشو روشن كرده بود و صداشو گذاشته بود تا درجه "سوپرانو" (اونهائي كه موسيقي كار كرده باشند ميفهمند اين اصطلاح چيه)خودشم مثل عاشقهاي دلباخته كمي هم به نظر ميرسيد مالباخته سرشو تكون ميداد و در كنار اين فعاليتها به امر رانندگي هم اهتمام ميورزيد. من دقت كردم تا يه ارتباطي بين اين موسيقي وقلندري و رقص راننده پيدا كنم به همين دليل سعي كردم ببينم خواننده چي داره ميخونه يه كم كه دقت كردم ديدم الان 5دقيقه ست كه من دارم اين ترانه رو گوش ميدم ولي تا الان يه بيت شعر بيشتر نشنيدم اونم يه چيز تو اين مايه ها بود كه "من به تو شك كردم عزيزم من به تو بي اعتماد شدم ديگه دوستت ندارم خيلي بدي لوس لوس لوس"البته نقل مضمون كردم چون عبارت رو درست حفظ نكردم.خلاصه اين آقاي خواننده(كه فقط ميدونم اندي نبود چون من اندي رو ميتونم تشخيص بدم از بس صداي تابلوئي داره)هي ميخوند و راننده هم تو حالت عرفاني خودش رقص كنان گوئي به سراغ معشوقش ميرفت.بدون اجازه صداي ضبط رو كم كردم گفتم آقا ميشه بگيد پيام اين موسيقي چيه؟چرا شما ازاين ترانه لذت ميبريد؟گفت داداش خب معلومه ديگه داره از يه عشق شكست خورده ميخونه مگه گوش نميدي؟گفتم وجدانا گوش دادم ولي به اين نكته توجه نكرده بودم حالا شما چرا اينطور سپندوار عنان زكف داديد(البته معني اين جمله ثقيل رو بهش توضيح دادم)گفت داداش دست رو دلم نذار اگه بدوني من چي كشيدم تو اين عالم عاشقي؟گفتم آخي راستش من كه عددي نيستم بچه محلت بميره برات الهي همون بهتره كه دست رو دلت نذارم چون حسش نيست.صداي ضبط رو زياد كردم گفتم برو حال كن واسه خودت..... نتيجه گيري:بهشت زير پاي مادران است پس اگر با مامانتون قهر كنيد مثل اون خوانندهه ميشيدا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 8:46 توسط من |
|
|
ممنونم ممنونم لطف دارید تشکر میکنم تشکر میکنم چشم چشم حتما حتما...
خدایش تصور کنید!آخه یه آدم چقدر میتونه تو دلها نفوذ کنه و این همه طرفدار داشته باشه آخه شخصیت کاریزماتیک هم یه تعریفی داره دیگه یعنی از کاریزما هم بالاتر مگه ممکنه آخه؟ یه ماه از این مردم علاقمند و شیفته خودم رو تنها گذاشتما ببینید چه به روز من که هیچ چه به شب من اوردند هر سری منو میبینن میگن آقای اقبالی خواهش میکنم آقای اقبالی تمنا میکنم دوباره وبلاگتونو آپ کنید نمیدونم یکی میگه من با وبلاگ شما مریضها رو درمان میکنم(اشاره به امر فرا درمانی و ضرب المثل معروف که میگه شهر که شلوغ میشه قورباغه هفت تیر میگشه)یکی میگه آقای اقبالی من با وبلاگ شما خرج دو سه تا خانواده رو میدم(خدا وکیلی؟!!!!؟ وبلاگ شما پی به شناخت حقایق عالم میبرم و و و و و و آدم نمیدونه چطور از این همه لطف و مهربونی شما مردم قدر شناس و خوش فهم که میدونید با کی طرف هستید رو چطورر جبران کنه چشم من باز مینویسم اصلا من متعلق به همه نه همه که نمیشه گفت ولی متعلق به بعضی از شما هستم و به شما قول میدم که هیچ وقت تنهاتون نذارم حاضرین به غائبین و غائبین به دائبین و خاسئین و شافعین و ناصرین و هرچی بر وزن فائلین برسونن که اقبالی بزرگ برمیگردد از پنج شنبه همین هفته در همین وبلاگ با همین ابوالفضل اقبالی با همین غلظت |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 22:33 توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به قول جلال سمیعی و به نقل از همان شاعری که زود مرد من هم به طور غم انگیزی الف-الف هستم که در سال 1362بدون هماهنگی با والدین به طور خود جوش به دنیا آمدم.وقتی به دنیا آمدم خندیدم و دیگران گریستند و همینطور که پیش میرود وقتی بمیرم میگریم و دیگران خواهند خندید.خانواده ام مثل خانواده اغلب آدمهای مشهور خانواده ای مذهبی هستند.از همان ابتدای کودکی مملو از استعداد بودم به طوری که وزنم هنگام تولد 28کیلو بود و الان هم به یاری خداوند و پس از مطالعات بسیار حدود 107کیلو هستم که امیدوارم خداوند مرا نگه دارد.مهمترین ویژگیهای من در چند فاکتور خلاصه میشود و به جز اینها ویژگی دیگری ندارم
1-چاق هستم ولی به جان مادرم اگر انگیزه ای به وجود بیاید قول میدهم سه ماهه 30کیلو کم کنم 2- مجرد هستم ولی مجرد نخواهم ماند ولو با زور(زور یعنی روش احسان صیدافکنی) 3- شوخ طبعم ولی خدا شاهده آدم مسخره ای نیستم 4- کرم کتاب هستم 5- وقتی خدا داشت استعداد نذری میداد من با قابلمه اونجا بودم. مهمترین فعالیتهای من نیز به شرح زیر است بخوانید و به من افتخار کنید. 1- مدیرعامل کل بخش هنری و فرهنگی و فکری و فهمیدنی خبرگزاری قدس(قدسنا)2- عضو هیئت تحریریه هفته نامه شایان در کرج بزرگ 3- نویسنده روزنامه های مختلفی از قبیل جوان،سیاست روز،همشهری محله، واشنگتن پست، نیویورک تایمز، زسکامسکو، منچستر یونایتد و شیرین فراز کرمانشاه 4-مشاور فکری یکی از مشاوران احمدی نژاد در وزارت فرهنگ و ارشاد به نام ن.م 5- موفق شده ام تعداد 60پرسشنامه 40صفحه ای را در زمان پرسشگری در صداوسیما پر کنم ولقب تراکتور سازمان را به خود اختصاص دهم6- افتخار شرکت در کلاس انسان شناسی فرهنگی و جلسات سخنرانی دکتر فاضلی(اعلی الله مقامه)را داشته ام 7- برگزیده 3دوره متوالی به عنوان بهترین دانشجوی تاریخ کلاسهای استاد احمدنیا 8- دارای دو برادر و یک خواهر بدون داشتن اختلاف با آنها 9- ادا کردن کلمه بابا و مامان در 2سالگی بدون کمک گرفتن از دستانم 10- از مخالفان پروپاقرص تمام ایسم ها علی الخصوص فمنیسم 11-توانسته ام به صورت داوطلب برای پاسخ به سوالات دکتر فرهادی به پای تخته بروم 12- جلوگیری از مشروط شدنم در سومین ترم متوالی با غیرت تمام 13 برای امرار معاش طنز مینویسم وگرنه طنز نویس نخواهم ماند14-با کودکان مهربان هستم... 100-دارای 100افتخار در 24سالگی |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|