تبليغاتX
کویر در میخانه
نخند بیچاره...

از آنجائيكه نيمي از جمعيت جهان را زنان تشكيل مي دهند خب نيم ديگر جمعيت جهان را هم مردان تشكيل ميدهند(پيله نكنيد استثناء همه جا هست)و باز از آنجائيكه زنان نقش مهمي در شكل گيري و پيشرفت جوامع بشري در طول تاريخ داشته اند به جان مادرم مردان هم نقش بسيار مهمتري در اين زمينه داشته اند باز هم از آنجائيكه زنان ويژگيهاي منحصر به فردي دارند كه مردان داراي آن ويژگيها نيستند مثل روز روشن است كه حيوانات هم ويژگيهاي منحصر به فردي دارند چه برسد به مردان و حتي از انجائيكه زنان در بوجود آمدن مردان هم نقش مهمي دارند نقش اساسي مردان بخت برگشته در اين زمينه ناديده گرفته ميشود و بالاخره از آنجائيكه زنان آدمهاي خوبي هستند باعث شده است كه مسائل و مشكلات مربوط به زنان توجه خيليها را به خود جلب كرده و هيچ كس به مردان بيچاره توجه نكند.

بعد از جنگ جهاني اول يعني دقيقا فرداي وقوع انقلاب صنعتي در اروپا كه تقريبا سه سال از فرو ريختن برجهاي دوقولو در شهر لاس واگاس آمريكا ميگذشت موجي از اعتراض نسبت به بي عدالتي و تبعيض عليه حقوق زنان در غرب شكل گرفت به طوري كه هر دو روز يكبار زنان به خيابانها ريخته و شعار مرگ بر اسرائيل سر ميدادند و هر بار در بيانيه خود درخواستهائي مبني بر تحويل گرفتن هرچه بيشتر زنان در جامعه،اعطاي امتياز انحصاري حق طلاق به زنان،افزايش مهريه و نفقه و شيربها مطابق با تورم،برقراري عدالت در سهم ارث و ديه و تعداد زوجات و حمايت بي چون و چرا از كوچ نشينان و عشاير!!!را مطرح ميكردند.

اين جريان به دليل اينكه در اعتراض به تبعيض عليه زنان راه اندازي شده بود فمنيسم نام گرفت.فمنيسم از ريشه "phenomena" به معني پديده كه نام يك زن هست گرفته شده است و به گفته شاهدان، پديده نام اولين زني بود كه به تبعيض عليه زنان اعتراض كرد لذا نام طرفداران او را فمنيسم يعني ياران پديده گذاشتند.

ما سعي كرده ايم براي آشنا شدن شما عزيزان با جريان فمنيسم و روشن شدن ابهامات موجود در اين زمينه مصاحبه اي را با يكي از فعالان زن در اين عرصه انجام دهيم.اميدواريم كه شما از اين مصاحبه لذت كافي را ببريد و اگر حال عجيبي بهتان دست داد ما را نيز از دعاي خيرتان محروم نكنيد.

نام:شهلا

نام خانوادگي:فمنيست لو

شهرت:يادمان رفت بپرسيم

سن:طبق معمول18سال

تحصيلات:بنا به گفته خودش ليسانس ولي شما ميتوانيد قضاوت كنيد

شغل:از فعالان مي باشند

سوابق فعاليتي:رئيس انجمن "پايمال كنندگان حقوق مرد"به مدت 70سال،مسئول برگزاري تحصن در محوطه تئاتر شهر،معاون سازمان غير رسمي "شيرزن"حدود نيم ساعت،عضو همه ي NGOهاي فعال در عرصه زنان در هر كجا كه ميخواهد باشد و همچنين سخنگو و وكيل تمامي زنان حق از دست داده.

-سلام خانم فمنيست لو لطفا خودتان را معرفي كنيد و بفرمائيد چرا درعرصه زنان فعاليت ميكنيد؟

فمنيست لو:بسم رب النسوان و الاناث.بنده هم خدمت همسر شما و همه زنان جهان سلام عرض ميكنم و اميدوارم هر كجا كه هستند به حق پايمال شده خودشان برسند و ان شالله اين مردان ظالم خير نبينند كه ما را اسير و عبير كردند.تشكر ميكنم كه با من مصاحبه كرديد و گذاشتيد من نداي زنان مظلوم را به گوش جهانيان برسانم. بنده شهلا فمنيست لو هستم و به دليل علاقه اي كه به زنان دارم و به خاطر ظلمي كه به آنها روا داده ميشود به استخدام فمنيسم درآمدم و با تمام تلاش در حال احقاق حقوق زنان پايمال شده ببخشيد حقوق پايمال شده زنان هستم.

-اگر ممكن است از سوابق فعاليتي خود بگوئيد و بفرمائيد چرا درعرصه زنان فعاليت ميكنيد؟

فمنيست لو:من از سال 1318تاكنون احساس وظيفه كرده ام و وارد صحنه مبارزاتي عليه تبعيض و بي عدالتي شده ام.راستش را بخواهيد تا به حال كار خيلي زيادي انجام نداده ام به جزء تعدادي تحصن و تجمع اعتراض آميز.ولي در نظر دارم كه ان شاءلله اگر خدا بخواهد تمام حقوق پايمال شده زنان را از مردان پس گرفته و به خودشان واگذار كنم.من به دليل علاقه اي كه به زنان دارم و به خاطر ظلمي كه به آنها روا داده ميشود به استخدام فمنيسم درآمدم و با تمام تلاش در حال احقاق حقوق پايمال شده زنان هستم.

-لطفا بفرمائيد خواسته هاي شما فعالان زن در كشور چه چيزهاي است و چرا در عرصه زنان فعاليت ميكنيد؟

فمنيست لو:ما به جان جفت بچه هام قسم خواسته هاي زيادي نداريم و تمام خواسته هاي ما در عين حال كه معدود و انگشت شمار هستند كاملا منطقي و معقول نيز ميباشند.به طور مثال اهم خواسته هاي ما اينهاست كه اولا ما بايد در حقوق، مشابه مردان باشيم دوما ما بايد از حقوق اضافي هم نسبت به مردان برخوردار باشيم سوما حق طلاق يك حق طبيعي بشر است و ما ميخواهيم حق طلاق در انحصار ما زنان باشد و مردان نتوانند تحت هيچ شرايطي ما را طلاق دهند(اشاره به ضرب المثل مال بد بيخ ريش صاحبش)چهارما ارث ما بايد 2سهم و ارث مردان يك سهم باشد تا مردان بفهمند دنيا دست كيست پنجما ديه زنان بايد زيادتر از مردان باشد چون ما زنها خيلي مظلوميم شيشما....... هشتادما حق تحصيل فقط بايد براي زنان باشد چون هوش آنها بيشتر است هشتادويكما مردان نيز بايد آشپزي كنند مگر خون آنها قرمزتر است؟تا همينجا كافيست. اينها بخشي از مهمترين خواسته هاي ما بود ودر مورد قسمت دوم سوالتوان بايد بگويم من به دليل علاقه اي كه به زنان دارم و به خاطر ظلمي كه به آنها روا داده ميشود به استخدام فمنيسم درآمدم و با تمام تلاش در حال احقاق حقوق پايمال شده زنان هستم.

-به نظر شما راه رسيدن به اين خواسته هاي انگشت شمار و كاملا منطقي چيست و چرا در عرصه زنان فعاليت ميكنيد؟

فمنيست لو:به نظر من اولين قدم در راه رسيدن به اين آرمانها به تعداد همه زنهاي روي زمين است و هر زني ميتواند با بي اعتنائي كردن به شوهرش و يا سوزاندن غذا و تهيه كردن آن از بيرون و يا حتي با قهر كردن الكي و رفتن به خانه باباش اين آرمانها را تحقق ببخشد ولي نكته اي كه وجود دارد اينست كه ما زنها بايد با هم متحد شويم و با كمك هم به جنگ اين مردان ضالم برويم و حق خودمان را از آنها بگيريم.بنده به عنوان نماينده تام الاختيار زنان در جهان به آنها ميگويم عاطفه ماطفه را كنار بگذاريد و با شوهرانتان بجنگيد و گرنه تا اخر عمر تو سري خور خواهيد بود.در مورد قسمت دوم سوالتان هم همانطور كه گفتم من به دليل علاقه اي كه به زنان دارم و به خاطر ظلمي كه به آنها روا داده ميشود به استخدام فمنيسم درآمدم و با تمام تلاش در حال احقاق حقوق پايمال شده زنان هستم.

-خانم فمنيست لو لطفا بفرمائيد روند جهاني شدن در وضعيت نگرش زنان به هويت خود و حركت آنان براي احقاق حقوق خود چه چالشهائي را ايجاد كرده و ساختارهاي فرهنگي موجود در جوامع مختلف در اين روند چه تاثيري بر اين مقوله ها خواهد داشت و چرا در عرصه زنان فعاليت مي كنيد؟

فمنيست لو:بله.سوال خيلي خوبي كرديد.همانطور كه ميدانيد جهاني شدن به تعبيري از بين رفتن مرزهاي جغرافيائي موجود است كه در ساختارهاي فرهنگي موجود نگرش به هويت يابي زنان در ديدگاه جوامع مختلف احقاق حقوق زنان در اين عرصه تاثيراتي را گذاشته كه مك لوهان در نظريه دهكده جهاني در رويكرد به هويت به نحوي مطلوب در راستاي سرمايه داري كشورهاي پيراموني به سمت متروپل گرايشهاي تعديل كننده ثروت را در برنامه چهارم بودجه به همراه خواهد داشت و به خدا جوابش رو بلد بودم ولي الان يادم رفته اگر ممكن است سوال ديگري بپرسيد.

ادامه هم دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:37  توسط من | 

دیروز روزنامه روزنامه واشنکتن پست مصاحبه ای را اب جرج بوش رئیس جمهر جنایتکار آمریکای جنایتکار مصاحبه ای را ترتیب داده بود که در آن رئیس جمهور آمریکا به شرح دیدگاهها و مواضع خود در مورد مسئله فلسطین،مسئله ایران،مسئله سوریه،مسئله سهمیه بندی بنزین و مسئله کوچ نشینی در جهان و مسائلی از این قبیل که هیچ ربطی به ایشان نداشت پرداختند ما نیز تصمیم گرفتیم متن این مصاحبه را بدون سانسور در اختیار شما قرار دهیم تا شما بخوانید و لذت ببرید و اگر حال خوشی بهتان دست داد ما را نیز از دعای خیرتان محروم نسازید

واشنگتن پست:سلام آقای جرج بوش حال شما خوب است؟لطفا خودتان را به طور کامل معرفی کرده و تاریخچه خود را بیان نمائید

بوش:سلام آقای واشنگتن پست حال من خوب است من جرج دبیلیو بوش رئیس جمهور آمریکای جنایتکار هستم

واشنگتن پست:آقای بوش لطفا بفرمائید چرا آمریکا علیرغم مخالفتهای جهان با موجودیت اسرائیل با این کشور رابطه دوستانه دارد؟

بوش:ببینید آقای واشنگتن پست ما و اسرائیل خوبی مردم جهان را میخواهیم و دوست داریم در همه کشورها صلح و دموکراسی برقرار باشد تا ما بتوانیم کار خودمان را انجام دهیم

واشنگتن پست:ممکن است بفرمائید منظور از کار خودما یعنی چه؟

بوش:نخیر آقای واشنگتن پست وقتی انجام دادیم خودتان میفهمید

واشنگتن پست:لطفا به ما بگوئید موضع شما در قبال مسئله فلسطین چیست؟

بوش:والا اقای واشنگتن پست باید بگویم که فلسطین خیلی بی انصاف است و بیش از 50سال است که سرزمسن پدری اسرائیلیها را غصب کرده و از آنجا بیرون نمیرود.ما هم میخواهیم این معضل را به صورت مصالحه آمیز حل کنیم

واشنگتن پست:ولی آقای بوش مردم جهان دقیقا برعکس این ادعائی را که شما میگوئید مطرح میکنند و معتقدند اسرائیل سرزمین فلسطین را غصب کرده است

بوش:جهان غلط کرده است همینی که من میگویم درست است آقای واشنگتن پست

واشنگتن پست:آقای بوش من واشنگتن پست نیستم واشنگتن پست نام روزنامه من است لطفا در مورد کنفرانس صلح آناپلیس توضیح بدهید که هدف از برگزاری این کنفرانس چیست؟

بوش:بله.ببینید آقای صاحب روزنامه واشنگتن پست کنفرانس صلح جهانی قرار است تا پایان امسال در آناپلیس برگزار شود و ما یعنی من و اسرائیل تصمیم داریم در این کنفرانس نه تنها مشکل فلسطین بلکه مشکلات مربوط به محیط زیست،دامداری و کوچ نشینی،ترافیک خیابان ولیعصر و تمامی مشکلات جهان را حل کنیم تا جهان در صلح کامل به سر برده و ما به هدفمان برسیم

واشنگتن پست:کدام هدف؟

بوش:به شما ربطی ندارد آقای صاحب روزنامه واشنگتن پست

واشنگتن پست:خب.حالا بفرمائید راهکار شما برای حل مشکل فلسطین چیست؟

بوش:خب معلوم است فلسطین باید اسرائیل را به رسمیت بشناسد و سرزمین پدری آنه را ترک کند و احمدی نژاد هم دیگر به اسرائیل و هولوکاست پیله نکند

واشنگتن پست:حال که بحث رییس جمهور ایران مطرح شد لطفا بفرمائید آیا حاضرید با آقای احمدی نژاد مناظره کنید؟

بوش:بله ما حاضریم مناظره کنیم آقای صاحب روزنامه واشنگتن پست ولی به شرطی که ایران فعالیتهای هسته ای خود را متوقف کرده و به هولوکاست گیر ندهد

واشنگتن پست:اگر این دو موضوع را کنار بگذارد که دیگر موضوعی برای بحث با شما باقی نمیماند چون شما در کنفرانس صلح از ایران دعوت بعمل نیاوردید و این بدین معناست که به نظر ایران اهمیت ندادید

بوش:ببینید آقای صاحب روزنامه واشنگتن پست شما دارید با من مناظره میکنید یا مصاحبه؟

واشنگتن پست:ما فقط سوال میکنیم

بوش:شما اشتباه میکیند که سوال میکنید مگر من بیکارم که جواب سوال شما را بدهم آقای صاحب روزنامه واشنگتن پست

واشنگتن پست:خب ما از شما وقت گرفتیم و شما هم وقتتان را در اختیار ما گذاشتید

بوش:من اصلا اشتباه کردم که به شما وقت دادم آقای واشنگتن پست

واشنگتن پست:گفتم که من واشنگتن پست نیستم....

بوش:حالا هر کی هستی باش به من چه مربوطه اصلا من نمخوام باهاتون مصاحبه کنم تازه دیگه هم دوستتون ندارم

واشنگتن پست:آقای بوش!آقای بوش!یه چند لحظه صبر کنید آقای بوش!آقای بوش!ای بابا خوانندگان عزیز ببخشید ما فکر نمیکردیم رئیس جمهور کشورمان اینقدر بی جنبه باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:6  توسط من | 

يكي از مهمترين و تابلوترين خصلتهائي كه در وجود خانمهاي بزرگوار(البته اغلب آنها)به وفور و به وضوح يافت ميشود قدرت فك زني بالاست به طوري كه دانشمندان قدرت فك آنها را با آرواره هاي غول پيكرترين كوسه درياهاي قطب شمال برابر ميدانند باستان شناسان پس از مطالعات بسيار روي اين گونه ي كمياب از انسان موفق به كشف اين حقيقت شدند كه هر زن از بدو تولدش تا بدو مرگش حداقل هشتصد ميليارد هزار كلمه از دهانش بيرون آمده است و باز در همان تحقيق و مطالعات به اين كشف رسيدند كه از اين هشتصد هزار ميليارد كلمه هفت الي هشت كلمه اش حرف حساب بوده و مابقي حرفهائي تكراري و صرفا حرف بوده است. تازه در يك تحقيق ديگري هم كه انجام داده بودند به اين نكته دست يافتند كه مردها از بدو شكفتنشان تا زمان شهادتشان كمتر از پنج هزار كلمه از دهانشان خارج و بيش از هشتصد هزار كلمه اش داراي معاني ژرف و عميق بوده است.بابا جون مادرتون موقع آب خوردن ديگه دم آبسردكن اينقدر با هم حرف نزنيد بذاريد بقيه هم از آبسرد كن استفاده كنند.

يكي ديگر از مهمترين ويژگيهاي خانمها داشتن هرچيز از نوع جديد و متنوع آن است.بنده با چشمان خودم و اين حافظه عالي كه خداوند در اختيار من قرار داده تعداد كيفهاي يكي از همكلاسيهايمان را شمارش كرده ام و با تعجب كامل امروز نهمين كيف جديد و نو را در دست ايشان ديدم.البته كيف فقط يك مثال است و انواع و اقسام موارد است كه من خودم ديدم تجمل گرائي را.بابا اينطور كه آدم رشد نميكنه.

نتيجه گيري:تو رو خدا يه كم دقت كن.مخصوصا قسمت دوم رو.

تبصره:خواهشا شاکی نشید ولی اگر هم شاکی شدید من عذرخواهی میکنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 21:42  توسط من | 

جمعه هفته پيش يه فرصت كوتاهي به من دست داد و تونستم بعد از مدتها تلويزيون تماشا كنم (البته اونم در حد 5دقيقه)از شانس خوب من هم همه شبكه ها داشتند برنامه هاي خوب پخش ميكنند طوري كه حيران مونده بودم كه كدومشون رو نگاه كنم كه هم خدا راضي باشه و هم بندگان شايسته ش در...(حيف كه نميدونم جاي اين سه نقطه چي بايد بگم)خلاصه بعد از استخاره هاي زياد تصميم گرفتم برنامه خوب شبكه دو كه برنامه كودك و نوجوان بود رو تماشا كنم.من از زمان بچگيم يادمه كه چهار نفر تو تلويزيون مجري انحصاري برنامه كودك بودند و همش اينها برنامه كودك اجرا ميكردند البته بايد بگم من از پدر مادرم هم كه پرسيدم گفتند زمان اونها هم اين چهار نفر برنامه كودك و نوجوان رو اجرا ميكردند.بگذريم.برنامه اي كه داشت پخش ميشد اسمش فيتيله بود(اشاره به شعار فيتيله جمعه تعطيله).الحمدلله من سعادت داشتم كه فقط پنج دقيقه از اين برنامه رو بيشترنديدم و تو اون پنج دقيقه به اندازه پنج سال حرص خوردم.حالا نميدونم اينها بچه ها رو سركار ميذارن يا واقعا اينها بچه ها رو سركار ميذارن بالاخره از اين يك حالت كه بيشتر نيست.نميدونم تا حالا سعادت داشتيد اين برنامه رو ببينيد يا نه(البته اگر برنامه خاله نرگس رو هم ديديد از شما قبول ميكنيم)اگر هم نديديد سريع پا شيد دو ركعت نماز استغفار بخونيد و قول بديد از اين به بعد حتما ببينيد.برنامه به اين صورته كه چندتا كودك ساده دل خنثي رو جمع ميكنند و به نمايندگي از بقيه بچه ها براشون شكلك درميارن و يه كم رقص اسلامي و حركات موزون شرعي و مجاز براشون انجام ميدن و براي اينكه برنامه خالي از عريضه نمونه يه چندتا نصيحت تو اين مايه ها كه "بچه هاي خوب تو مدرسه مدادهاتون رو كمتر تراش كنيد" يا "بچه هاي گلم تو خونه مدادهاتون رو كمتر بتراشيد" و يا "عزيزان من مداد تراش كردن زياد نشانه بي شخصيتي شماست" و يا حتي" كوچولوهاي بانمك خجالت بكشيد آخه انقدر كه مداد تراش نميكنن" بهشون ميكنند و با كمال پرروئي يه بودجه هنگفتي هم از صداوسيما به اسم برنامه هاي تربيتي و آموزشي ميگيرن و خبر هم ندارن كه از اين كارها نه خدا راضيه و نه بندگان شايسته ش در ...(اي بابا چي بگم خدا).

در ضمن برای خودم هم متاسفم که... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:42  توسط من | 

اون روز قرار نبود سوار مترو بشم ولی توفیق اجباری نصیبم شد و یه بار دیگه مسیرم به مترو خورد و چه خوردنی.

سعی کنید این چیزهائی رو که میگم برای خودتون تصویر کنید تا قشنگ فضا رو درک کنید اگر هم دلتون شکست حتما ما رو دعا کنید!!!

متروی ساعت ۷:۱۵سریع السیر بود و بدون توقف به سمت کرج میرفت به همین خاطر ساعت ۷مترو پر شده بود و دیگه جای سوزن انداختن نداشت من بدبخت با ساعت ۷:۰۵دقیقه رسیدم مترو ولی اصلا جا نبود دلم شکست و متوسل شدم به آقا علی بن موسی الرضا و گفتم من از راه دوری اومدم اگه الان سوار مترو نشم کلی....تا حرفم تموم نشده بود یه نفر که به نظر آدم منطقی میومد بهم گفت آقا بیا تو صداشو درنیار منم که به نظر آدم منطقی میومدم!!گفتم آقا دمت قینژ خیلی حال دادی.مترو خیلی جا داشت یه ابوالفضل اقبالی هم به زور چپید توش حالا خودتون تصور کنید چی میشه اگه دلتون شکست ما رو هم دعا کنید.تازه این آخر کار نبود مترو های داخل شهری هر چها دقیقه یک بار میومد.ساعت ۷:۹دقیقه بود که یه متروی داخل شهری دیگه اومد و یه چیز حدود ۹۰۰نفر رو با خودش اوورد اونها هم که همه شون عجله داشتند و فهمیده بودند مترو سریع السیره میخواستند به هر قیمتی که شده خودشون رو بچپونن داخل مترو.از اون دری که من سوار شده بودم با اینکه خودم من هم با زور جا شده بودم تقریبا ۳۰نفر دیگه بدون هیچ توجهی به حقوق بشر خودشون رو جا کردن داخل حالا فکرشو بکنید تو اون وانفسا چشم چشم رو نمیبینه و فقط با صدا میشد با دیگران ارتباط برقرار کرد و حتی برای نفس کشیدن باید از بغل دستی عذر خواهی میکردی چون بازدم تو دقیقا دم بغل دستیت میشد اگه دلتون شکست ما رو هم دعا کنید ولی قضیه با اینجا هم ختم نشد و ساعت۷:۱۳دقیقه یه متروی دیگه اومد و الحمدلله اونها هم همه شون عجله داشتند و تازه این رو هم میدونستند که مترو سریع السیره لذا با سر وصداهای بسیار به سمت مترو حمله ور شدند انصافا به جون مادرم مترو دیگه جا نداشت و با هیچ قائده ای نمیشد کس دیگه وارد مترو بشه ولی این مترو هم ۹۰۱نفر(حالا بهتون میگم برای چی ۹۰۱نفر)رو با خودش اوورد و از اون دری که من و ۳۰نفر دیگه به زور سوار شده بودیم چهل نفر دیگه بدون توجه به حقوق ابتدائی انسان خواستند به زور وارد مترو بشن یک از زیر پای مردم وارد میشد و همون جا مینشست یکی از پنجره وارد میشد و همون جا مینشست یکی از یر پای مردم وارد میشدو همون جا مینشست یکی از پنجره وارد میشد و همون جا مینشست حتی بعضی ها از زیر پای مردم وارد میشدند و همون جا مینشستند و بعضی ها از پنجره وارد میشدند و همون جا مینشستند خلاصه باورتون نمیشه چه خرتوخری شده بود انواع و اقسام سروصداها رو میتونستی اونجا بشنوی تو این شلوغ پلوغی یه نفر که خیلی بی ادب بود و من احتمال میدم همون یه نفری که با احتساب اون جمعیت متروی ساعت ۷:۱۳دقیقه میشد۹۰۱نفر!!!بود وقتی متوجه شد که نه از زیر پای مردم جا هست که بیاد تو و همون جا بشینه و نه از پنجره راه هست که باید تو و همون جا بشینه خودش رو به خریت زد و مثل گاو سرش رو انداخت پائین و همچون گوسفند وارد متروئی شد که من و ۷۰نفر دیگه به زور واردش شده بودیم ولی این بار دیگه افرادی که تو مترو بودند به شخصیتشون برخورد و نتونستند تحملش کنند و هرچی اون میخواست وارد بشه اینها اونو پرت میکردند بیرون حالا تا ۳۰ثانیه دیگه هم مترو راه میافتاد خلاصه هرچی این زور میزد بیاد تو جمعیت زور میزد نیاد تو هی این زور میزد بیاد تو جمعیت زور میزد نیاد تو اه چه قافیه ی باحالی شد هرچی این زور میزد بیاد تو جمعیت زور میزد نیاد تو هرچی این زور میزد بیاد تو جمعیت زور میزد نیاد تو اهان حواسم نبود اینجا وبلاگه ببخشید خب داشتم میگفتم خلاصه تو این کشمکش بالاخره اون یه نفر که توضیحش رو داده بودم تونست وارد مترو بشو و در مترو بسته شد ولی تا وارد شد یه نفر که دیگه قاطی کرده بود شروع کرد به فحش دادن به این یه نفری که قبلا توضیحش رو دادم که ای بیشعور احمق این چه وضع سوار شدنه مگه نمیبینی جا نیست خیلی خری نفهم و از این جور فحشهای توسط من سانسور شده و اون یه نفر هم که انگار طلبکار بود به قباش برخورده بود و گفت گاو خودتی(اون یارو اصلا تو فحشهاش گاو به کار نبرده بود ولی این نمیدونم چرا گیر داده بود به گاو)گاو هیکلته و شروع کرد بزن بزن کردن تو رو خدا یه کم دقت کنید تو اون شلوغی که جای سوزن برداشتن هم نبود و من با ۷۰نفر دیگه به زور وارد شده بودیم این یه نفره هی میخواست لگد بزنه تازه نه از این لگدهائی که همه میزنن از اون لگدهائی که بهش میگن آبدولیوچاگی!!!میخواست بزنه هرچی هم بهش میگفتند بابا بی خیال شو ما جا برای نفس گشیدن نداریم تو میخوای آبدولیوچاگی بزنی؟(خلاصه من الان وقت اضافی گیرم اومده چون چشن عقدکنون دادشمه و از بس اینجا شلوغه به جز پشت کامپیوتر نشستن کار دیگه ای در حال حاضر نمیتونم انجام بدم اینه که دارم مخ شما رو میخورم) آره جونم براتون بگه این آدم بالاخره نتونست یه آبدولیوچاگی به اون بزنه و لذا شروع کرد به مشت پرت کردن و مردم هم که دیگه از این وضع خسته شده بودند ریختن سر اون یه نفر و انقدر زدنش که نگو.

قصه ی ما به سر رسید و اون یه نفر ه صحیح و سالم به خونه ش نرسید

شرمنده اگه زیاد حرف زدم تازه شانس اووردید که الان باید برم کلی حمالی کنم وگرنه حالا حالاها در خدمتتون بودم.    

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 8:17  توسط من | 

امروز براي خوانندگان عزيز و زياد وبلاگم يه هديه ي جالبو خفن دارم و اين هديه رو به پاس زحمات زيادي كه براي خواندن وبلاگم از خودشون در ميكنند(ميكشند)براشون در نظر گرفتم.

همانطور كه قبلا به استحضار رسوندم خداوند بزرگ در حدود سه ماه پيش يه حالي به ما داد و يه پادشاه(اصطلاح يه بزرگواريه)دوست داشتني رو بر خانه ما حاكم كرد و الان كه حدود سه ماهه از حكمرانيه اون پادشاه جيگر در محدوده جغرافيائيه خانه ما ميگذره تصميم گرفتم عكسهاي اون پادشاه رو به منظر ديد شما گذاشته تا هم شما يه حالي كرده باشيد و هم برادرزاده ما تبديل به يك شخصيت جهاني شده باشه.

قبل از تماشا كردن عكسها چندتا تذكر رو الزامي ميدونم

1-به جون مادرم اگه اين عكسها رو برداريد و ازش استفاده هاي غير اخلاقي بكنيد ديگه دوستتون ندارم.

2-شما رو به هركي كه دوست داريد اگه از عكسها خوشتون نيومد به اين طفل معصوم فحش نديد و اگر هم از ديدن عكسها تركيديد خواهشا چشمش نزنيد چون اين مادر ما(مادربزرگ نرگش جون)ما رو كشت از بس براش اسفند دود كرد.(خدا كنه بچه اهل دود نشه)به خدا اگه بعد از گذاشتن اين پست يه مو از سر نرگشم كم بشه ديگه وبلاگ نمينويسم تا از بيكاري هلاك شيد.

3-اين عكسها از سه هفتگي شروع ميشه تا سه ماهگي.ايشالله قصدم اينه كه هر سه ماه براتون عكس بذارم تا شما هم حس زيبائي شناختيتون رو ارضا كنيد و در آخر همه اين عكسها رو جمع ميكنم و ميدم انتشارات اميركبير چاپ كنه و به دست عموم مردم برسونه.

نرگس من تو اين عكس تازه يه سال و نيمشه!!!

اینجا یک ماهشه

الهي من قربونش برم

جيگر من تو اين عكس تازه ياد گرفته بگه عمو(الهي عموش بتركه)

عسل خانم اينجا گواهینامه پایه یکش رو گرفته

اينجا عموجون رفته كلاس دوم دبيرستان

شينگل من تو اين عكس قصد ازدواج نداره و ميخواد ادامه تحصيل بده

تو اين عكس هم تازه شده 6كيلو 

اينجا داره به مسائلي همچون مقابله با فمنيستها فكر ميكنه 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 14:0  توسط من | 

چکیده:

جنبانش دانشجوئی پدیده ایست که از زودباز مورد توجه و عنایت جامعه شناسان بوده است به طوری که پارسنز خدا بیامرز خیلی دوست داشت که در این زمینه هم نظری بدهد ولی به دلیل ذیق عمر مجالی برای بحث در این باره پیدا نکرد و تنها فرصت یافت که شعر "یار کودکستانی من" که ارتباط بسیار پیچیده ای با جنبانش دانشجوئی دارد را حفظ كند.(پارسنز:1949) در این نوشتار ما سعی داریم علاوه بر نگاهی به جریان جنبانش دانشجویي، عوامل موثر بر آن را که عبارت از معضل بیکاری،کمبود منابع توجه،عدم برنامه ریزی برای اوقات فراقت دانشجويان جنبيده شده و عدم داشتن آگاهي طبقاتي هستند(همان) بپردازیم امید که مورد عنایت مواظبین دانشجویان جنبيده شده قرار گیرد.

مفاهيم كليدي:جنبانش،دانشجو،جنبانش دانشجوئي،دانشجويان جنبيده شده و جنبانندگان دانشجويان

مقدمه:

چند روز پیش یعنی دقیقا بعد از انقلاب صنعتی در اروپا دانشجویان متوجه شدند که به آنها بها داده نمیشود یا بهتر بگوئیم بهای آنها پرداخت نميشود و بعد از کلی این دست و آن دست کردن یییییهو آگاهی طبقاتی به آنها دست داد و تصمیم گرفتند که دهن بورژولتاردال را سرویس کنند(کارل لنین:1879) آنها برای انجام دادن این امر مهم نیاز به ابزارهای زیادی من جمله از این چیزها که داش مجید سوزوکی بلد نبود به آن بگوید "جیگر" داشتند ولی به دلیل کمیاب بودن این وسیله در میان آنها مجبور شدند هدف خود را تغییر داده و به فحش دادن از راه دور و فرار کردن اکتفا کنند(ژان ژاک مارکس:1839)

یک روز ساعت 12ظهر تعدادي ازدانشجویان که آگاهی طبقاتیشان به شدت بالا زده بود با هم قرار میگذارند که هر طور شده خودی نشان بدهند و تا میتوانند آگاهی طبقاتیشان را ارضا کنند لذا شروع به جنبيدن كرده و انقدر جنب و جوش مكنند كه هر چه جلوي دستشان ميامد ميشكستند البته همانطور که تاریخ گواهی میدهد آنها کاملا حساب شده این کار را انجام دادند و تعدادی از دانشجویان که بیشتر به طبقاتیشان!! آگاهی داشتند مامور هدایت و جمع آوری دیگر دانشجویان جنبيده شده بودند آنها پس از جمع آوری دانشجویان جنبيده شده در یک محل خوش آب و... شروع به نواختن فلوت خود(سخنرانی)برای دیگر دانشجویان جنبيده شده کردند و آنها هم که از شنیدن آوای فلوت(سخنرانی)به وجد آمده بودند شروع به سر دادن صداهای مختلف از جمله "یار کودکستانی من" کردند و بعد از آن به سمت صاحبان خود که همانا دارندگان آگاهی طبقاتی بودند رفته و با پريدن از موانع آنها را به سمت همان منطقه خوش آب و...بردند و به همراه صاحبان خود شروع به مطالبه كردن آگاهي طبقاتي خود  شدند و آنقدر آگاهي طبقاتي خود را مطالبه كردند كه تركيدند و بعد از چند ساعت وقتي متوجه شدند كسي حاضر نيست آگاهي طبقاتي آنها را بدهد مجبور شدند منطقه خوش آب و هوا را به همراه صاحبان خود ترك كرده و در محل ديگري آگاهي طبقاتي خود را جستجو كنند.(همان)

هابرماركس در يك تحليل جامعه شناسانه اين پديده را مورد بررسي قرار داده و معتقد است متغيرهائي كه در جنبيده شدن دانشجويان موثر هستند به شرح زير ميباشند

بيكاري:

روانشناسان ثابت كرده اند كه افراد به طور ناآگاهانه تمايل به كار و فعاليت و جنبيدن دارند و اگر اين ميل در آنها در جهت مفيد و بهنجار پاسخ داده نشود افراد خود به خود اين ميل را به نحو ديگري همچون پاره كردن طناب،شكستن شيشه و ايجاد آلودگي صوتي و جنبيدن دانشجويانه ارضا ميكنند(يورگن فرويد1856).فرويد چنين استدلال ميكند كه «اگه آدمها سرشون شلوغ باشه و مشغله به اندازه كافي داشته باشن صداشون در نمياد ولي وقتي بيكار و بي آر تو خيابونها و دانشگاهها بچرخن خب معلومه حوصله شون سر ميره و مجبورن شيشه ميشه بشكنن و سر و صدا راه بندازن»(خسته شدم انقدر رفرنس دادم بازم همان)

كمبود منابع توجه:

روانشناسان اجتماعي در يك بررسي علمي روي كودكان مشاهده كردند كه آن دسته از كودكان كه والدين و اطرافيانشان به آنها محبت نشان داده و آنها را تحويل ميگيرند بچه هاي ساكت و مودبي هستند و رفتارهاي ناهنجار از خود بروز نميدهند و آن دسته از كودكاني كه هيچ كس به آنها آنطور كه بايد توجه نميكند و به دليل چندش آور بودن كسي حاضر به تحويل گرفتن آنها نيست از خود رفتارهاي نابهنجار از قبيل شكستن شيشه و سروصدا كردن نشان ميدهند (البته رفتارهاي نابهنجار ديگري را هم ذكر كرده اند ولي در اين نوشتار ذكر كردن همين دو مورد بيشتر مناسبت دارد) و با اين كار قصد جلب توجه ديگران را دارند لذا به محض اينكه كسي آنها را در آغوش ميگيرد و به آنها توجه ميكند ساكت شده و به سروصدا خاتمه ميدهند(ارونسون1973)

عدم برنامه ريزي براي اوقات فراغت دانشجويان جنبيده شده:

روز چهارشنبه(فرداي تحصن)شهردار تهران در همايش "كنترل اوقات فراغت" گفت ما بايد براي اوقات فراغت و تفريح جوانان بخصوص دانشجويان تدبيري بيانديشيم و نگذاريم كه آنها اوقات فراغت خود را كه البته زمان زيادي هم هست به بطالت بگذرانند.در همين راستا ما تصميم گرفته ايم ورزشگاهها،فرهنگسراها،پاركها و مراتع بزرگي را فراهم سازيم تا جوانان و دانشجويان بخصوص دانشجويان جنبيده شده در آنجا به غني سازي اوقات فراغت خود پرداخته و ديگر به سمت كارهاي خلاف و زشت مانند شيشه شكني نروند(قاليباف2007)

عدم داشتن آگاهي طبقاتي صادق:

با روي دادن انقلاب صنعتي در اروپا يهو فئودالها تبديل به بورژوازي يا صاحبان ابزار توليد و سرفها تبديل به پرولتاريا يا طبقه كارگر شدند(به روندش پيله نكنيد خواهشا)و در اين ميان پس از كش و قوسهاي فراوان فردي بنام ماركس به دنيا آمد و شروع به تحليل روابط ميان اين دو طبقه پرداخت و اين نتيجه را گرفت كه «طبقه كارگر در حين كار ناگهان متوجه ميشوند كه آگاهي كاذب دارند و بايد اين آگاهي كاذب را به آگاهي صادق تبديل كنند چون آگاهي كاذب داشتن خيلي بد است خلاصه هر چقدر بورژوازي فشار خود را بيشتر ميكند پرولتاريا آگاهي طبقاتي بيشتري پيدا ميكند تا اينكه يك روز انقدر فشار زياد ميشود كه آگاهي طبقاتي طبقه كارگر توپ توپ خواهد شد و تصميم خواهند گرفت دهن بورژوازي را سرويس كنند و به همين ترتيب انقلاب سوسياليستي رخ ميدهد و جهان به سمت كمون اوليه حركت ميكند و همه چيز اشتراكي ميشود و اونوقت است كه خيلي حال ميدهد»(ماركس1834)لذا با اين تحليل ماركسيستي ميتوان گفت كه چون دانشجويان ما آگاهي طبقاتي كاذب دارند هر چند وقت يكبار مجبور به جنبيدن ميشوند و احتمالا چند مدت ديگر از فرط جنبيدن بسيار خواهند تركيد.

 

نتيجه گيري:

  ما احتمالا نتيجه ميگيريم كه جنبانش دانشجوئي در كشور برخاسته از عوامل و متغيرهاي زيادي است كه معمولا به آنها توجه نميشود و به همين دليل تحليلهاي نادرستي از آن ارائه ميشود.

منابع و مآخذ:

_ جنبش و جنبانش در يك نگاه،آرمان دوروغتي،نشر پراكنده،تهران1373

_ گذري بر تاريخچه جنبيدن و جنباناندن،غلام كنعاني،نشر انجمن،خوابگاه1380

_ اخلاق دانشجو و روح جنبشانيدن،ماكس وبر،نشر سلمدی،وسط حياط 1795

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:16  توسط من | 

بعد از 10دقيقه انتظار بالاخره يك تاكسي جلو پاي من ايستاد.اولين چيزي كه بعد از ايستادن تاكسي به چشمم خورد نوشته اي بود كه روي درب ماشين زده شده بود كه "لطفا در را آهسته ببنديد"با احتياط در رو باز كردم و قبل از اينكه سوار بشم راننده گفت آقا قربون دستت اون در رو آروم ببند منم تا ميتونستم احتياط كردم و در رو آروم بستم ولي باز راننده گفت آقا دارم ميگم آروم ببند منم گفتم خب آروم بستم ديگه بيا اصلا اينطوري خوبه؟(و در رو دوباره باز كردم و بستم)گفت خوبه ولي آرومتر هم بسته ميشه گفتم بيا بابا خوب شد؟(و دوباره در را باز و بسته كردم)گفت آره آقا خوبه.

يه كم كه جلوتر رفتيم يه جوون ديگه هم سوار شد و با اون هم همين رفتار صورت گرفت ولي اون بدون توجه به توصيه اي كه هم روي درب ماشين و هم روي تك تك صندليها و هم روي لاستيكهاي ماشين و هم روي شيشه جلو و عقب و هم روي لباس راننده و هم روي داشبورد ماشين و هم روي تراكتهاي A5ي كه به هر مسافر داده ميشد و هم روي هرچيزي كه فكرش رو بكنيد نوشته شده بود"لطفا در را آهسته ببنديد"در را محكم بست.راننده با عصبانيت گفت آقاي محترم مگه نميبيني نوشته درب را آهسته ببنديد اون هم گفت آروم بستم ديگه يخچال كه نيست پيكانه ديگه باباي من با اپل كورسا مسافر كشي ميكنه اينطوري نميكنه حالا يه پيكان داري ها.اقا چشتون روز  بد نبينه اين حرف رو كه زد راننده شروع كرد فك زدن كه:

عزيز من پنج تا انگشت دست كه مثل هم نيستند آدمها هم با هم فرق دارند قرار نيست اخلاق كه من و باباي شما مثل هم باشه انگشتهاي دست با هم يكي نيستند اگه باباي شما براش ماشينش مهم نيست انگشتهاي دست كه با هم برابر نيستند خب براي من مهمه چون ماشينم رو دوست دارم اينكه ديگه مشخصه انگشتهاي دست با هم برابر نيستند تازه مگه پيكان چشه؟تو نگاه نكن همه پيكانها درشون بد بسته ميشه ها انگشتهاي دست كه با هم برابر نيستند اين پيكان با بقيه فرق داره...

مگه بي خيال ميشد انقدر گفت تا من قاطي كردم و گفتم آقاي محترم من از طرف ايشون از شما عذر خواهي ميكنم اصلا همگي ما چهار تا مسافر به اضافه تمام مسافرهائي كه تا شب قراره سوار ماشينت بشن غلط كرديم خوبه؟گفت اين حرفها چيه آقا شما بزرگواريد ميگم كه انگشتهاي دست با هم برابر نيستند.

يه كم رفتيم جلوتر پسره كه خواست پياده بشه در رو چنان محكم بست كه در خاطره ها خواهد ماند و اين كارش باعث شد كه راننده چشماش از كاسه دربياد و اين حرفها رو بزنه(البته به دليل ترس از فيلتر شدن وبلاگ بعضي جاها نقل مضمون ميكينم)

بفرما بعد ميرن خر از قبرس وارد ميكنن انگشتهاي دست كه با هم يكي نيستند حالا تو هر چقدر بهشون بگو در رو آروم ببند مگه حرف تو گوششون ميره اصلا انگشتهاي دست مگه با هم يكي ميشن برگشته ميگه بابام اپل كورسا داره آخه انگشتهاي دست با هم برابر نيستن گيرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل مرتيكه انگشتهاي دست با هم برابر نيستند(شما به جاي انگشتهاي دست با هم برابر نيستن هر فحشي به ذهنتون ميرسه بذاريد)

خلاصه من اون روز نتيجه گرفتم كه به جون مادرم انگشتهاي دست با هم برابر نيستند

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:18  توسط من | 

                                                                              از زبان يك کودک هشت ساله بخوانید

                                                   

قلم در دست می گیرم و انشایم را آغاز می کنم.

ازدباج پدیده ای است که به راحتی نمی شود آن را ارزیابی کرد. به دلیل این که کلاً ارزیابی کار سختی است و بستگی به ارزی دارد که می خواهیم بیابیم! مثلاً دولار و یوروع را شاید سخت بتوانیم بیابیم ولی ریال و افغانی را راحت می توانیم بیابیم! ولی چون شمایید ما یک جوری ارزیابی خوب می کنیم.

تا به اکنون ازدباج از زوایای مختلفی بررسی شده است. از زاویه چهل و پنج درجه گرفته است تا صد و هشتاد درجه. یکی دو نفر هم که خیلی شوت بودند و توی تلویزیون دیدمشان، از طریق زاویه سیصد و شصد درجه به این پدیده نگاه کردند!

بیایید نگاه کنیم که ازدباج از کجا شروع و به کجا ختم می شود:

اول از همه یک پسر جبان یک دختر جبان دیگر را می بیند و می پسندد.(البته او نباید اینقدر زیاد به دختران مردم نگاه کند تا بالاخره یکی شان را بپسندد! اصلاً به ما چه؟ ما که بخیل نیستیم! هر چی باشد از ازدباج های اینترندی و ازدباج های خیابانی که بهتر است.) بعد ایشان همراه خانواده اش برای خاستگاری می رود. در خاستگاری بعد از مدتی که دو خانواده از نرخ گوشت، آب و هوا، کارت سوخت و شعرهای مامول دیگر قبل از اصل مطلب صحبت کردند احتمالاً پدر پسره می گوید که برویم سر اصل مطلب. در این لحظه است که مامولاً پسرها سرشان را تا جای کمرشان پایین می آورند و دخترها هم رویشان را تنگ تر می گیرند تا سرخی لپ هایشان معلوم نشود! بعدش که دو خانواده همدیگر را خواستند و گوشت هم به دهان گرگ شیرین آمد! (در این دوره زمونه گوشت جای علف و گرگ ها هم جای بزها را گرفته اند!) همه چی تمام شده است، فقط مانده حرف از مهریه و شیر بلال و جهیزیه.

من خودم شنیده ام که بعضی از ازدباجها به خاطر همین شیربلال بهم خورده است!

مع الاسف باری به هرجهت مستلزم اینست که اگر در همه موارد دو خانواده به تفاوق رسیدند، قبل از عقد آزمایش جنتیک فراموش نشود. اگر آزمایش جنتیک ندهند ممکن است 9 ماه تا یک سال بعد(خواهشاً برای دانستن تاریخ دقیقش پیله نکنید!) بچه ای مبتلا به تالاسمی مینو یا شوکوپارس روی دستشان بماند.در ضمن همانطور که سعدی شیرین سخن، لسان الغیب گنجوی فرموده هرگز نشه فراموش، بچه اضافی خاموش!، اگر یک وقت آزمایش جنتیکتان خوب بود یک وقت پر رو نشوید و مهدکودک راه بیندازید ها! انشاا... بعد از نتیجه مثبد آزمایش می توانند یک عروسی توپ بگیرند و نوار حرکات موزون دار را ردیف کنند و دست خواهر عروس یا داماد را بگیرند وبیاورند وسط و باهاش...احوالپرسی کنند!( واقعاً که فکر شما دانش آموزان جغله خیلی خراب است!)

در مورد ازدباج و وقایه بعد از آن پدیده زن ذلیلی نیز مطرح است که به علت مهم و فراگیر بودنش(!) آن را برای یک انشای مغتزی دیگر می گذاریم!

ازدباج های ناآگاهانه هم بد است و منتج به دوا بین زن و شوهر می شود و این مشاجره و دوا باعث ساعیده شدن روح بچه می شود و ممکن است بچه را به بیماریهای روحی از قبیل اسکیزوفرنی، راشیتیسم، رمانتیسم، مارکسیسم و پوکی مغز استخوون مبتلا کند و حتی در حالت حاد آن ممکن است باعث شود که این بچه ها در انشاهایشان چرت و پرت و قلت قولوت زیادی بنویسند!

پدرم همیشه می گوید تو نباید جر و بحث های من و مامانت را به فامیل و آشنا و حتی همکلاسی ها و معلمت بگی. من هم همیشه می گویم که پدر جان دهان من قرص قرص است! پدرم هم همیشه به خاطر این قرص بودن دهانم چیزهای خوب خوب برایم می خرد!

یک مورد دیگر هم هست و آن اینست که امروزه در عصر تکنولوجی ازدباج سخت شده است. قدیم که این طوری نبود. ازدباج ها خیلی راحت و بی آرایش برگزار می شد. خیلی ها می گویند در قدیم مهمترین اصل در ازدباج تفاهن بوده است ولی حالا مهم ترین اصل پول است. ولی من قبول ندارم. همین زن پسرعمه مان با پسر عمه مان خیلی تفاهن دارد . درست است که پسر عمه مان زانتیا کمری دارد(!) ولی این که دلیل نمی شود! در همین راستا در قدیم شاعران بزرگ شعرهای عاشقانه زیادی می سرودند از جمله همین منظومه شنبه و هنگامه! این شاعران اگر در زمان ما بودند عمراً می توانستند همچنین شعرهایی بسرایند و به جای شعر گفتن می زدند توی کار بیزیمس!

در پایان این را بگویم که زن و شوهر برای بهتر شدن زندگیشان باید کتابهایی نظیر بهبود روابط و ضوابط زناشویی را هم مطالعه کنند. از همین نویسنده، کتابهای ماشین لباسشویی و اصول مرده شویی هم منتشر شده است!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 21:14  توسط من | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به قول جلال سمیعی و به نقل از همان شاعری که زود مرد من هم به طور غم انگیزی الف-الف هستم که در سال 1362بدون هماهنگی با والدین به طور خود جوش به دنیا آمدم.وقتی به دنیا آمدم خندیدم و دیگران گریستند و همینطور که پیش میرود وقتی بمیرم میگریم و دیگران خواهند خندید.خانواده ام مثل خانواده اغلب آدمهای مشهور خانواده ای مذهبی هستند.از همان ابتدای کودکی مملو از استعداد بودم به طوری که وزنم هنگام تولد 28کیلو بود و الان هم به یاری خداوند و پس از مطالعات بسیار حدود 107کیلو هستم که امیدوارم خداوند مرا نگه دارد.مهمترین ویژگیهای من در چند فاکتور خلاصه میشود و به جز اینها ویژگی دیگری ندارم
1-چاق هستم ولی به جان مادرم اگر انگیزه ای به وجود بیاید قول میدهم سه ماهه 30کیلو کم کنم 2- مجرد هستم ولی مجرد نخواهم ماند ولو با زور(زور یعنی روش احسان صیدافکنی) 3- شوخ طبعم ولی خدا شاهده آدم مسخره ای نیستم 4- کرم کتاب هستم 5- وقتی خدا داشت استعداد نذری میداد من با قابلمه اونجا بودم.
مهمترین فعالیتهای من نیز به شرح زیر است بخوانید و به من افتخار کنید.
1- مدیرعامل کل بخش هنری و فرهنگی و فکری و فهمیدنی خبرگزاری قدس(قدسنا)2- عضو هیئت تحریریه هفته نامه شایان در کرج بزرگ 3- نویسنده روزنامه های مختلفی از قبیل جوان،سیاست روز،همشهری محله، واشنگتن پست، نیویورک تایمز، زسکامسکو، منچستر یونایتد و شیرین فراز کرمانشاه 4-مشاور فکری یکی از مشاوران احمدی نژاد در وزارت فرهنگ و ارشاد به نام ن.م 5- موفق شده ام تعداد 60پرسشنامه 40صفحه ای را در زمان پرسشگری در صداوسیما پر کنم ولقب تراکتور سازمان را به خود اختصاص دهم6- افتخار شرکت در کلاس انسان شناسی فرهنگی و جلسات سخنرانی دکتر فاضلی(اعلی الله مقامه)را داشته ام 7- برگزیده 3دوره متوالی به عنوان بهترین دانشجوی تاریخ کلاسهای استاد احمدنیا 8- دارای دو برادر و یک خواهر بدون داشتن اختلاف با آنها 9- ادا کردن کلمه بابا و مامان در 2سالگی بدون کمک گرفتن از دستانم 10- از مخالفان پروپاقرص تمام ایسم ها علی الخصوص فمنیسم 11-توانسته ام به صورت داوطلب برای پاسخ به سوالات دکتر فرهادی به پای تخته بروم 12- جلوگیری از مشروط شدنم در سومین ترم متوالی با غیرت تمام 13 برای امرار معاش طنز مینویسم وگرنه طنز نویس نخواهم ماند14-با کودکان مهربان هستم... 100-دارای 100افتخار در 24سالگی

نوشته های پیشین
خرداد 1388
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
عليرضام
كوله به دوش
خبرگزاری قدس(قدسنا)
تيله ي 1
تيله ي 2
جامعه شناسي كيلو چند
وبلاگ جديد رضا محبي
شمع وجود
دست نوشت من
باران بهاري
هر چي از فلسفه علم بخواهيد توش هست
استاد فاضلي
رويا
نشريه ايران
مجتبي نا تپل
اينجا هر كسي نياد
همه زندگي من
از زندگي
فنا
آخر طنز نويسها
جامعه شناسها سر بزنن
محسن صفائي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM